تبليغاتX
منتظران یاس
::بی‌کران دوازدهم:: 

 

لا تُجاهِدِ الطَّلَبَ جِهادَ الغالِبِ وَ لا تَتَّکل عَلَى القَدَرِ إِتَّکالَ المُستَسلَمِ.

چون شخص پیروز در طلب مکوش، و چون انسان تسلیم شده به قَدَر اعتماد مکن
[بلکه با تلاش پیگیر و اعتماد و توکل به خداوند، کار کن].

بدان! راهي پر مشقت و بس طولاني در پيش روي داري، و در اين راه بدون كوشش بايسته ، و تلاش

فراوان،و اندازه گيري زاد و توشه، و سبك كردن گناه ، موفق نخواهي بود؛
 
بيش از تحمل خود بار مسوليت بر دوش مگذار، كه سنگيني آن بر تو عذاب آور است.

اگر مستمندي را ديدي كه توشه ات را تا قيامت مي برد،و فردا كه به آن نياز داري به تو باز مي

گرداند،كمك او را غنيمت بشمار،و زاد و توشه ات را بر دوش او بگذار،...

بدان كه در پيش روي تو گردنه هاي صعب العبوري وجود دارد،كه حال سبكباران به مراتب بهتر از سنگين

باران است،

و آن كه كند رود حالش بدتر از شتاب گيرنده مي باشد، و سرانجام حركت ، بهشت يا دوزخ خواهد بود،

پس براي خويش قبل از رسيدن به آخرت وسائلي مهيا ساز، و جايگاه خود را پيش از آمدنت آماده كن،زيرا
پس از مرگ،عذري پذيرفته نمي باشد،و راه بازگشتي وجود ندارد.

ترجمه نامه ۳۱ نهج البلاغه.در موضوع تلاش و كوشش

نامه به فرزندش امام حسن عليه السلام وقتي از جنگ صفين بازمي گشت و به سرزمين "حاضرين"

رسيده بود در سال ۳۸ هجري

 

+ نوشته شده توسط ارمیا در پنجشنبه چهارم شهریور 1389 و ساعت 9:20 |


+ نوشته شده توسط ارمیا در چهارشنبه شانزدهم تیر 1389 و ساعت 8:25 |


السلام على المهدى الذى وعد الله عز وجل به الامم

يا اَبا جَعفَرٍ يا مُحَمَّدَبنَ عَليٍّ اَيُّهَا التَّقِيُّ الجَوادُ يَابنَ رَسوُلِ اللّهِ یا حُجَّةَ اللّهِ عَلي خَلقِهِ يا سَيِدَناوَ مَولانا اِنا تَوَجَّهنا وَستَشفَعنا وَ تَوَسَّلنا بِکَ اِليَ اللّهِ وَ قَدَّمناکَ بَينَ يَدَی حاجاتِنا یا وَجيهاً عِندَاللّهِ اِشفَع لَنا عِندَاللّه

پي نوشت: شب عيد،حرم امام رضا عليه السلام نائب الزياره بودم.جاتون خالي بهشتي بود...

+ نوشته شده توسط ارمیا در چهارشنبه دوم تیر 1389 و ساعت 0:31 |
در دوران غربت بعد از پیامبر اكرم صلى‏الله‏علیه‏ و ‏آله‏، كه توأم با اختناق نیز بود، از جمله جاهایى كه مردم مى‏توانستند با حضرت زهرا علیهاالسلام دیدارى داشته باشند و سؤالاتشان را مطرح نمایند، در خارج از شهر مدینه، بر سر مزار شهداى احد و حمزه سیدالشهدا بود. از جمله كسانى كه در كنار مزار شهدا با حضرت زهرا علیهاالسلام ملاقات كرده، محمود بن لبید (و یا اسید) است. او مى‏گوید:

پس از وفات رسول الله صلى‏الله‏علیه‏ و ‏آله‏ فاطمه زهرا علیهاالسلام را در كنار قبر حمزه در احد مشاهده كردم، در حالى كه به شدت منقلب بود و اشك مى‏ریخت. صبر كردم تا آرام گرفت، آنگاه به حضور ایشان رسیدم و عرضه داشتم: اى بانوى من! سؤالى برایم پیش آمده است كه مى‏خواهم با شما در میان بگذارم .

فرمود: بپرس!

عرض كردم: آیا رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏ و ‏آله‏ قبل از وفات خود، تصریحى بر امامت على علیه‏السلام داشته است؟ و آیا از طرف ایشان نصّى بر این مطلب وجود دارد؟ فرمود:

«واعجباه! أنسیتم یوم غدیرخم؛ شگفتا و عجبا! آیا روز غدیر خم را فراموش كرده‏اید؟»

عرضه داشتم: روز غدیر را مى‏دانم (و آن غیر قابل انكار است)، از آن اسرارى كه رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏ و ‏آله‏ با شما در میان گذاشته، مرا آگاه كنید، فرمود:خدا را شاهد مى‏گیرم كه شنیدم رسول خدا صلى‏الله ‏علیه‏ و ‏آله‏ فرمود: على بهترین كسى است كه او را جانشین خود در میان شما قرار مى‏دهم. على امام و خلیفه بعد از من است، و دو فرزندم (حسن و حسین) و نه تن از فرزندان حسین پیشوایان و امامانى پاك و نیك هستند. اگر از آنها اطاعت كنید، شما را هدایت خواهند نمود، و اگر مخالفت ورزید، تا روز قیامت بلاى تفرقه و اختلاف در میان شما حاكم خواهد شد.»

پرسیدم: بانوى من! پس چرا على علیه‏السلام سكوت كرد، و براى گرفتن حق خویش قیام نكرد؟

حضرت زهرا علیهاالسلام در پاسخ فرمود:اى اباعمر، رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏ و‏ آله‏ فرمود: مَثَلِ امام (مثل على)، همانند كعبه است، كه مردم به سراغ آن مى‏روند، نه آن كه كعبه به سراغ مردم بیاید.

سپس حضرت زهرا علیهاالسلام ادامه داد:

آگاه باش! به خدا سوگند! اگر حق را به اهلش واگذار مى‏كردند و از عترت رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏ و‏آله‏ اطاعت مى‏نمودند، دو نفر هم (در حكم خداوند) با یكدیگر اختلاف نمى‏كردند، و امامت همان گونه كه پیامبر خدا صلى‏الله‏علیه‏ و ‏آله‏ معرفى فرمود، از على علیه‏السلام تا قائم ما، فرزند نهم حسین، از جانشینى به جانشینى دیگر به ارث مى‏رسید. اما كسى (ابوبكر) را مقدم داشتند كه خدا او را كنار زده بود، و كسى (على) را كنار زدند كه خدا او را مقدم داشته بود. نتیجه آن شد كه محصول بعثت را انكار كردند و به بدعت‏ها روى آوردند، آنها هوا پرستى را برگزیدند و بر اساس رأى و نظر شخصى عمل كردند، هلاكت و نابودى بر آنان باد! آیا نشنیدند كلام خدا را كه فرمود:

«پروردگار تو هر چه بخواهد، مى‏آفریند و هر چه بخواهد، برمى‏گزیند، آنان (در برابر او) اختیارى ندارند.»

آرى شنیدند، همان گونه كه قرآن فرمود:

«چشم‏هاى ظاهر نابینا نمى‏شود، بلكه دل‏هایى كه در سینه‏هاست، كور مى‏شود.»

افسوس كه آنان آرزوها و هوس‏هاى خود را تحقق بخشیدند و از مرگ و قیامت غافل ماندند! خدا نابودشان گرداند و آنان را در كارهایشان گمراه كند.

پروردگارا! به تو پناه مى‏برم از كمى یاران پس از فراوانى آنان.
كفایة‏الاثر، ص 198/ الصراط المستقیم، ج 2، ص 123/ بحارالانوار، ج 36، ص 353، نهج الحیاة، ص 38 ـ 40.
\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\
+ نوشته شده توسط ارمیا در شنبه چهاردهم آذر 1388 و ساعت 10:9 |


ءادخل يا الله ؟ ء ادخل يا رسول الله ؟ ءادخل يا ملائکه الله المقربين ؟ فاذن لي يا مولاي !

وقتی پشت در حرم اذن دخول میخوانم،همانجاست که قلبم به شماره میافتد و میدانم که میخواهی سلامم را پاسخ گویی و در این لحظه است که سکوت تمامی وجودم را فرا میگیرد و تماما به فکر فرو میروم که این اجازه ورودی که مولا به من داده است از برای چیست!!!
انی استاذنک یا رب اولاً و استاذن رسولک صلی الله علیه و اله...
پروردگارا  من که نه لیاقت زیارت دارم و نه چنان بندگی کرده ام که مستحق این زیارت باشم و نه ... اینجاست که یادم از عهدهای نیمه کاره ام با مولا میافتد...  به هیچ کدام از آنها تا انتها عمل نکردم و بر سر خوان تو نمکدان شکستم... و باز رافت توست که دست مرا میگیرد و از پشت در به داخل حرم روانه می سازد.
تا چشمم گنبد را می بیند دلم به لرزه میافتد و زبان لال شده و دل به تمام قامت خم می شود و سرِ ارادت فرود میاورد و جان بر کف گرفته و میگوید:
السلام علیک یا ابالحسن یا علی بن موسی الرضا السلام علیکم و رحمه الله و برکاته
و اینجاست که دل از کف  بیرون رفته و دیگر در اختیار من نیست.میگوید هر آنچه را که میخواهد.

آه مولای من باز دلتنگ تو بودم.
باز دوری تو امانم را بریده بود.
باز در هوایی جز حریمت مرا یارای نفس کشیدن نمانده بود.


مولای من اشکهایم خود گواه این دلتنگی ست و انعکاس پنجره فولاد تو در این اشکها،مرهمی میشود بر این دلتنگی و گویی ندایی مرا فرا میخواند که پیش آ

مولای من در حریم تو تمام جانم به وسعت کبوتران گنبدت اوج می گیرد و با نوای نقاره ات به پرواز در میآید.
آقای من تو خود میدانی که این دل فقط در حریم تو آرام میگیرد و بعد از این آرامشی که ارزانی ام داشتی مشغول مناجات میشود.

چه زیباست آل یس در حرمت خواندنو به امید آمدنش از شوق گریستن ، و چه سوزی بر دل مینشاند زیارت عباس را زمزمه کردن
حرفهای دل با تو تمامی ندارد،ولی افسوس که باید گذاشت و گذشت.
حرف رفتن که میشود دوباره دل میگیرد و باز هوای ناله دارد و سوز فراق را از همان لحظه سر میدهد و اشک ماتم هم او را یاری میرساند...

مولای من بیرون از حریم تو مرا هیچ احتیاجی به دل نیست،دل حریم توست،پس بیا و به مانند همیشه سروری کن و بگذار دل همینجا بماند...
مولای من چشمم همیشه منتظر نگاه مهربانت میماند...
روحی فداه یا علی بن موسی الرضا
::نوشته شده در روز چهارشنبه در حرم مطهر رضوی
//////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

+ نوشته شده توسط ارمیا در پنجشنبه هفتم آبان 1388 و ساعت 10:10 |
آیت الله سید نصر الله مستنبط از کتاب «کشف اللئالی‏» نقل‏فرموده که روزی عده‏ای از شیعیان وارد مدینه شدند و پرسشهایی‏داشتند که می‏خواستند از محضر امام کاظم(ع) بپرسند. امام(ع) درسفر بودند، پرسشهای خود را نوشته به دودمان امامت تقدیم‏نمودند، چون عزم سفر کردند برای پاسخ پرسشهای خود به منزل‏امام(ع) شرفیاب شدند، امام کاظم(ع) مراجعت نفرموده بود و آنها امکان توقف نداشتند، از این رو حضرت معصومه(س) پاسخ آن پرسشها را نوشتند و به آنها تسلیم نمودند، آنها با مسرت فراوان از مدینه منوره خارج شدند، در بیرون مدینه با امام کاظم(ع) مصادف‏ شدند و داستان خود را برای آن حضرت شرح دادند.
هنگامی که امام(ع) پرسشهای آنان و پاسخهای حضرت معصومه(س) را ملاحظه کردند، سه بار فرمودند: «فداها ابوها» «پدرش به قربانش باد.» باتوجه به این که‏ حضرت معصومه(س) به هنگام دستگیری پدر بزرگوارش خردسال بود،این داستان از مقام بسیار والا و دانش بسیار گسترده آن حضرت‏حکایت می‏کند.

سلام و تبريك به محضر مقدس صاحب و مولايمان حضرت ولي عصر روحي و ارواح العالمين له الفداه وشما دوستان مهربون و به تمام دختراني كه اين عيد روز اونهاست.البته ناگفته نماند كه اگر بحث هديه و شرمنده كردن و ايناست لازم به ذكر است كه تا پايان هفته "هفته دختران"حساب ميشه
از شوخي گذشه،مناسب ديدم چيزي بنويسم كه هديه اي باشه به همه دوستان،خصوصا دختران

زنان بايد داراي سه صفت بخل،ترس و تكبر باشند./حضرت علي ع
 
از امام علي(ع) در نهج البلاغه نقل شده كه: "برخي از نيكوترين خُلق و خوي زنان، زشت ترين اخلاق مردان است، مانند ترس، تكبر و بخل".(1) ولي اين سه خصلت براي زنان به عنوان يك رفتار اخلاقي در اوضاع ويژه پسنديده است، از اين رو حضرت مي فرمايد: "هرگاه زني متكبر باشد، بيگانه را به حريم خود راه نمي دهد و اگر بخيل باشد، اموال خود و شوهرش را حفظ مي كند
و چون ترسان باشد، از هر چيزي كه به آبروي او زيان برساند، فاصله مي گيرد".(2)
در اين جا نمي گويد زن خوب است متكبر باشد، مطلقاً حتي با زنان ديگر يا با پدر يا برادر يا عمو و دايي و محارم خودش، بلكه مي گويد زن در مقابل نامحرم رفتارش متكبرانه باشد.

فرق است بين تكبر و رفتار متكبرانه، يعني رفتارش بزرگ منشانه باشد. ترس نيز در اين روايت ناظر به مسئله عفاف زن است. ترس به عنوان يك صفت منفي براي زن و مرد ناپسند است اما اين حديث مي گويد: زن در مقابل نامحرم محتاط باشد، آن هم در موردي كه عفت در معرض خطر قرار مي گيرد. مقصود از بخل نيز همان طوري كه در ادامه حديث آمده، بخل در مال فردي و شخصي نيست. زن امانتدار مال شوهر است، پس بايد آن را حفظ كند و اين امر اختصاص به زن ندارد. امانتدار هر كه باشد، وظيفه دارد از مال امانت محافظت كند.(3)
1. نهج البلاغه، قصار 226، فيض الاسلام.
2.. نهج البلاغه، قصار 226، فيض الاسلام.
3. استاد مطهري، تعليم و تربيت در اسلام، ص 180 ـ 160.
 
::حدود رفتار اجتماعي با جنس مخالف را بشناسيم. يكي از مهم‌ترين نشانه‎هاي رشد اجتماعي هر فرد شناخت حدود رفتار خود با افراد مختلف است. بايد دانست كه با هر فردي تا چه حدي مي‎توان نزديك شد و راجع به مسائل مختلف به گفت ‌و گو پرداخت.
بنابراين، ملتزم شدن زنان به دستورات و قوانين حكيمانه الهي بهترين عامل حفظ شخصيت و مصونيت آنان از سقوط و انحراف مي‌باشد.
:: عفت و حيا
عفت و حيا براي زن سرمايه ارزنده‎اي به شمار مي‎آيد و بزرگ‌ترين مانع براي فريب و لغزش و انحراف زن است. عفت و حيا از خصوصيات روحي زن و سرمايه سلامتي اخلاقي و رواني او و حتي موجب سلامت جامعه و پاكدامني مردان است. از اين رو، امام صادق ـ عليه السّلام ـ مي‌فرمايند: «حيا ده سهم است كه نه سهم در زنان و يك سهم در مردان است.»/مجلسي، بحالارانوار، ج 103، ص 244
 بنابراين زنان و دختران بايد در جامعه و بيرون منزل، باوقار و عفاف و متنانت ظاهر شوند و در عين رسيدگي به كار و تحصيل خود، به گونه‎اي رفتار نمايند كه از نگاه‎هاي آلوده دور بوده، سبب تحريك و جلب توجّه شهواني ديگران نشوند.
:: دختر و زن جوان بايد حريم محرم و نامحرم را حفظ كند و از توقف در محل خلوت با فرد نامحرم پرهيز نمايد. از اين روي، در ديدگاه اسلامي قرار گرفتن زن و مرد نامحرم در يك اتاق كه در آن بسته بوده و عبور و مروري بر آن نيست حرام است
یا فاطمة اشفعی لی فی الجنة فان لک عندالله شانا من الشان
پ.ن:
- بعضي ميگن اين حرفها قديمي شده و الان كارايي نداره ولي به نظر من نامحرم هميشه نامحرمه و درجه بندي هم نداره(اگر فهميدين درجه بندي يعني چي!!!)
- برا دوستاني كه مشهد هستن؛
يكشنبه ها ساعت 18

آمفي تاتر دانشكده مهندسي دانشگاه فردوسي

 
"دنيا درنگاه امام علي ع" استاد محمد علي انصاري //////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
+ نوشته شده توسط ارمیا در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388 و ساعت 16:29 |
آدرس جديد وبلاگ:www.montazeraneyas.ir



...محمد بن ربيع مى‏گويد: پدرم مرا كه در ميان برادرانم به قساوت و سختدلى شهرت داشتم، صدا كرد و گفت: برو سراغ جعفر بن محمد و از ديوار خانه بالا برو و لازم نيست در خانه را به صدا درآورى تا او خود را آماده كند و وضعش را عوض كند، بلكه به يكباره بر او وارد بشو و او را در همان حالتى كه هست جلب كن!

من براى انجام اين مأموريت راه افتادم. فقط كمى از شب مانده بود. نردبانى گذاشتم و از ديوار بالا رفتم. امام را در حال نماز ديدم كه پيراهنى به تن و قطيفه‏اى به دور كمر داشت. تا سلام نماز را گفت، گفتم: به دستور امير حركت كنيد.

امام: بگذار دعايم را بخوانم و لباسم را عوض كنم.

محمد بن ربيع: نه، امكان ندارد.

امام: بگذارتنم را بشويم و تجديد وضو كنم.

محمد بن ربيع: اين نيز نمى‏شود، معطل نكنيد! نبايد و نمى‏گذارم وضع سر و صورتتان را عوض نمائيد.

پس امام را با همان پيراهن و قطيفه با پاى برهنه و بدون كفش و در حال خستگى حركت دادم. او متجاوز از هفتاد سال داشت. (سن امام از هفتاد متجاوز نبوده، اما چون بدنى نحيف و شكسته داشته است، محمد بن ربيع پنداشته كه امام بيشتر از هفتاد سال دارد)چون مقدارى راه آمديم، پيرمرد دچار ضعف شد. دلم به حالش سوخت؛ گفتم: سوار شويد! و او بر استرشاكرى كه در كرايه ما بود، سوار شد. سپس به حضور پدرم راه افتاديم و شنيدم منصور به پدرم ربيع مى‏گفت: واى به حالت اى ربيع، اينها دير كردند، چرا نيامدند؟

سرانجام وقتى چشم پدرم بر جعفر بن عليهما السلام افتاد و او را در آن حال مشاهده نمود، به گريه افتاد، زيرا او از شيعيان اهل بيت بود.

امام: اى ربيع! مى‏دانم كه دل تو با ماست؛ بگذار من دو ركعت نماز گزارم و دعا بخوانم.

ربيع: اختيار با شماست؛ هر چه مى‏خواهيد انجام دهيد....مهج الدعوات ، ص 192 - . 198

بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله مبيد الامم و محيى الرمم هذا قبر فاطمه بنت رسول الله (ص) و سيدة نساء العالمين و قبر الحسن بن على بن ابى طالب و على بن الحسين بن على بن ابى طالب و محمد بن على و جعفر بن محمد عليهم السلام‏

این حدیث هم از امام جعفر صادق(ع):
لو ادرکته لخدمته ایام حیاتی
اگر او(حضرت مهدی علیه السلام) را درک میکردم تمام عمر خدمتگزارش بودم./بحارالانوارج۵۱ص۱۱۴.

پ.ن:
اين روزها حال دل ما گريه است...مولاي من كمي نگاه...و شما دوستان كمي دعا...
///////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

+ نوشته شده توسط ارمیا در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 و ساعت 5:58 |


اصبغ بن نباته گويد: هنگامى كه اميرمؤمنان عليه‏السلام ضربتى بر فرق مباركش فرود آمد كه به شهادتش انجاميد مردم بر در دارالاماره جمع شدند و خواستار كشتن ابن ملجم - لعنه الله - بودند. امام حسن عليه‏السلام بيرون آمد و فرمود: اى مردم! پدرم به من وصيت كرده كه كار قاتلش را تا هنگام وفات پدرم رها سازم. اگر پدرم از دنيا رفت تكليف قاتل روشن است و اگر زنده ماند خودش در حق او تصميم مى‏گيرد. پس بازگرديد خدايتان رحمت كند.

مردم همه بازگشتند و من بازنگشتم. امام دوباره بيرون آمد و به من فرمود: اى اصبغ! آيا سخن مرا درباه پيام امير مؤمنان نشنيدى؟ گفتم: چرا. ولى چون حال او را مشاهده كردم دوست داشتم به او بنگرم و حديثى از او بشنوم، پس براى من اجازه بخواه خدايت رحمت كند. امام داخل شد و چيزى نگذشت كه بيرون آمد و به من فرمود: داخل شو. من داخل شدم ديدم اميرمؤمنان عليه‏السلام دستمال زردى به سر بسته كه زردى چهره‏اش بر زردى دستمال غلبه داشت و از شدت درد و كثرت سم پاهاى خود را يكى پس از ديگرى بلند مى‏كرد و زمين مى‏نهاد. آن گاه به من فرمود: اى اصبغ آيا پيام مرا از حسن نشنيدى؟ گفتم: چرا، اى اميرمؤمنان، ولى شما را در حالى ديدم كه دوست داشتم به شما بنگرم و حديثى از شما بشنوم. فرمود: بنشين كه ديگر نپندارم كه از اين روز به بعد از من حديثى بشنوى.

بدان اين اصبغ، كه من به عيادت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم رفتم همانگونه كه تو اكنون آمده‏اى، به من فرمود: اى اباالحسن، برو مردم را جمع كن و بالاى منبر برو و يك پله پايين‏تر از جاى من بايست و به مردم بگو: «هش داريد،هر كه پدر و مادرش را ناخشنود كند لعنت‏خدا بر او باد. هش داريد، هر كه از صاحبان خود بگريزد لعنت‏خدا بر او باد. هش داريد هر كه مزد اجير خود را ندهد لعنت‏خدا بر او باد.»

اى اصبغ، من به فرمان حبيبم رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم عمل كردم، مردى از آخر مسجد برخاست و گفت: اى اباالحسن، سه جمله گفتى، آن را براى ما شرح بده. من پاسخى ندادم تا به نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم رفتم و سخن آن مرد را بازگو كردم.

اصبغ گفت: در اينجا اميرمؤمنان عليه‏السلام دست مرا گرفت و فرمود: اى اصبغ، دست‏خود را بگشا. دستم را گشودم. حضرت يكى از انگشتان دستم را گرفت و فرمود: اى اصبغ، رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نيز همين گونه يكى از انگشتان دست مرا گرفت، سپس فرمود: هان، اى اباالحسن، من و تو پدران اين امتيم هر كه ما را ناخشنود كند لعنت‏خدا بر او باد. هان كه من و تو مولاى اين امتيم هر كه از اجرت ما بكاهد و مزد ما را ندهد لعنت‏خدا بر او باد. آن گاه خود آمين گفت و من هم آمين گفتم.

اصبغ گويد: سپس امام بيهوش شد،باز به هوش آمد و فرمود: اى اصبغ آيا هنوز نشسته‏اى؟ گفتم: آرى مولاى من. فرمود: آيا حديث ديگرى بر تو بيفزايم؟

گفتم: آرى خدايت از مزيدات خير بيفزايد. فرمود: اى اصبغ! رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در يكى از كوچه‏هاى مدينه مرا اندهناك ديد و آثار اندوه در چهره‏ام نمايان بود. فرمود: اى اباالحسن! تو را اندوهناك مى‏بينم؟ آيا تو را حديثى نگويم كه پس از آن هركز اندوهناك نشوى؟ گفتم: آرى، فرمود: چون روز قيامت‏شود خداوند منبرى بر پا دارد برتر از منابر پيامبران و شهيدان، سپس خداوند مرا امر كند كه بر آن بالا روم، آن گاه تو را امر كند كه تا يك پله پايين‏تر ازمن بالا روى، سپس دو فرشته را امر كند كه يك پله پايين‏تر از تو بنشيند و چون بر منبر جاى گيريم احدى از گذشتگان و آيندگان نماند جز آنكه حاضر شود. آن گاه فرشته‏اى كه يك پله پايين‏تر از تو نشسته ندا كند: اى گروه مردم; بدانيد: هر كه مرا مى‏شناسد كه مى‏شناسد و هر كه مرا نمى‏شناسد خود را به او معرفى مى‏كنم، من «رضوان‏» دربان بهشتم، بدانيد كه خداوند به من و كرم و فضل و جلال خود مرا فرموده كه كليدهاى بهشت را به محمد بسپارم و محمد مرا فرموده كه آنها را به على بن ابى‏طالب بسپارم، پس گواه باشيد كه آنها را بدو سپرده‏ام.

سپس فرشته ديگر كه يك پله پايين‏تر از فرشته اولى نشسته بر مى‏خيزد و به گونه‏اى كه همه اهل محشر بشنوند ندا كند: اى گروه مردم، هر كه مرا مى‏شناسد كه مى‏شناسد و هر كه مرا نمى‏شناسد خود را به او معرفى مى‏كنم، من «مالك‏» دربان دوزخم، بدانيد كه خداوند به من و فضل و كرم و جلال خود مرا فرموده كه كليدهاى دوزخ را به محمد بسپارم و محمد مرا امر فرموده كه آنها را به على بن ابى‏طالب بسپارم، پس گواه باشيد كه آنها را بدو سپردم. پس من كليدهاى بهشت و دوزخ را مى‏گيرم. آن گاه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به من فرمود: اى على، تو به دامان من مى‏آويزى و خاندانت‏به دامان تو و شيعيانت‏به دامان خاندان تو مى‏آويزند. من (از شادى) دست زدم و گفتم: اى رسول خدا، همه به بهشت مى‏رويم؟ فرمود: آرى به پروردگار كعبه سوگند.

اصبغ گويد: من جز اين دو حديث از مولايم نشنيدم كه حضرتش چشم از جهان پوشيد...

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم وحشرنا معهم

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک

منبع:روضه المتقين ۲۲ و ۲۳. امیرالمؤمنین علی بن ابی‏طالب علیه‏السلام ص ۹۵۴ ///////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

+ نوشته شده توسط ارمیا در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 و ساعت 5:51 |


انا غير مهملين لمراعاتكم, و لا ناسين لذكركم, و لو لا ذلك لنزل بكم اللاواه, واصطلمكـم الاعداء. فـاتقـوا الله جل جلاله و ظاهـرونـا.

ما در رعايت حال شما كوتاهى نمى كنيم و ياد شما را از خاطر نبرده ايم,كه اگر جز ايـن بود گرفتاريها به شما روى میآورد و دشمنان, شما را ريشه كـن مى كردند. از خدا بترسيد و ما را پشتيبانى كنيد. بحارالانوارج 53,ص 175.

به خداوندی خدا ، آقا                  هرکجا میرود دلش با ماست

شب جمعه که روضه می گیریم               شب جمعه که گریه ها زیباست

دلشکسته به روضه می آید                          سوز او از گلوی ما پیداست

گاه گاهی به سینه می کوبد             ناله هایش چو حضرت زهراست

ما همه یار حضرتش هستیم                  دل خود را به طره اش بستیم

شرمگینم اگر دلی دارم                                   دل بیمار و غافلی دارم

گرچه آواره ام ولی شادم                                سر کوی تو منزلی دارم

پیش این عاشقان یک رنگت                          من عاصی چه قابلی دارم

نیمه شب در هوای رویایی                            با دل خسته محفلی دارم

نا امیدم مکن،نگاهم کن                        من هم ای با وفا دلی دارم

نوکر آستانه ام ارباب                                 دل دیوانه مرا دریاب

+ نوشته شده توسط ارمیا در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388 و ساعت 14:7 |


آجرک الله یا صاحب الزمان

سلام به دوستان.
معذرت میخوام که فرصت نکردم چیزی برا نوشتن آماده کنم.
و این هم تسلیتی است به پیشگاه منتقم خون حسین ع ...

بشناسیم خدا و بفهمیم که یک عمر چه غافل بودیم
میشود آسان رفت،میشود کاری کرد که رضا باشد او
ای سبکبال در این راه شگرف
در مناجات خدایی شدنت،هرگز از یاد نبر
من جامانده بسی محتاجم

+ نوشته شده توسط ارمیا در سه شنبه شانزدهم تیر 1388 و ساعت 19:12 |


منم ابن الرضا یا رب که کمتر یار من هستند

به یاد شیعه ام بودم که از دنیا سفر کردم...



امام هادي (ع) در محلي به نام (صريا ) در حوالي مدينه شهر پيامبر در نيمه  ماه ذي الحجه 212 هـ ق جهان را به وجود خويش آراست البته اقوال ديگري نيز در مورد تاريخ ولادت ايشان نقل گرديده كه مشهورتر همان است كه ذكر شد .
امام هادي (ع) در زادگاه خود وپدرانش " مدينه" همانند اجداد گرامي خويش به گسترش علم ودانش ، بهسازي اخلاق مردم وتربيت آنان طبق فرهنگ آداب اسلامي وتعليم علوم مختلف مشغول بودند آن حضرت مسجد النبي (ص) را به صورت پايگاه عظيم علمي فعال نمود وعلما ، فقها ، وراويان حديث صدف وار او را احاطه كرده از معرفت زلال دانش بيكران وبي پايان آنحضرت سيراب وبهره مند مي شدند.
 ... هنگامى كه امام را به سامرا تبعيد كردند، بنا به دستور متوكل و براى تحقير امام، ايشان را در محلى كه «خان صعاليك» نام داشت، و محل تجمع گدايان و بينوايان بود، جاى دادند. «صالح بن سعيد»، با ديدن اقامتگاه حضرت، به ايشان عرض كرد: «اى فرزند رسول خدا! اين ستم‏كاران در همه امور سعى در خاموش ساختن نور شما دارند كه شما را در چنين محلى كه مكان نشستن گدايان و مستمندان است، جاى داده‏اند». امام در پاسخ او فرمود: «اى پسر سعيد! آيا درك و معرفت تو در اين جايگاه است و گمان مى‏كنى كه اين امر سبب پايين آمدن شأن من مى‏شود؟» سپس براى تسكين او كه از دوستداران خاندان وحى بود و نيز براى نشان دادن مقام خود، با دست مبارك پرده را از جلوى چشمان او كنار زد و به او فرمود: «نگاه كن». صالح بن سعيد مى‏گويد: «باغ‏هايى زيبا و آراسته، نهرهايى جارى و درختانى سرسبز ديدم كه عطرى دل‏نواز از آن‏ها به مشام مى‏رسيد و حور و غلمان بهشتى در آن ديده مى‏شد كه بسيار سبب شگفتى من شد». آن گاه امام به او فرمود: «اى پسر سعيد! ما هر جا باشيم، اين‏ها از آن ماست. حال مى‏بينى كه ما در خان صعاليك نيستيم.»امام را پس از يك روز اقامت در خان صعاليك، به خانه‏اى كه در يك اردوگاه نظامى قرار داشت، بردند. متوكل دستور داده بود تا در اتاق حضرت، قبرى بكنند تا بدين وسيله امام را از كنترل شديد خود آگاه و پيش از هر اقدامى، ابتكار عمل را از امام سلب كند. «صقر بن ابى دلف» مى‏گويد: «هنگامى كه خدمت امام رسيدم و وارد حجره ايشان شدم، او را يافتم، در حالى كه بر حصيرى نشسته بود و پيش پايش قبرى كنده بودند. به او سلام كردم. ايشان پاسخ سلام گفت و فرمود: بيا بنشين. سپس از من پرسيد: براى چه آمده‏اى؟ گفتم: سرورم! آمده‏ام تا از شما حالى بپرسم. وقتى نگاهم به قبر افتاد، گريستم. امام به من فرمود: اى صقر! لازم نيست براى من ناراحت باشى. فعلاً به من آسيبى نمى‏رسد. من خوشحال شدم و گفتم: خدا را شكر
سرانجام توطئه دشمنان امام هادى(عليه‏السلام) براى ايشان به ثمر رسيد و وى به دستور «معتز» و سمّ «معتمد» كه در آب يا انار ريخته شده بود، مسموم شد. «ابو دعامه» مى‏گويد: «امام در بستر بيمارى بود و من براى عيادت نزد ايشان رفتم. هنگام بازگشت فرمود: چون براى عيادت من آمدى، برگردن من حقى پيدا كردى و رعايت حق تو بر من واجب است. او در بستر بيمارى آرميده بود و شيعيان به ديدار امام مى‏آمدند. آن حضرت به صورت كتبى و شفاهى، امام پس از خود را به آنان معرفى كرد تا پس از شهادت او، شيعيان دچار سرگردانى نشوند.

بحارالانوار، ج 50

پ.ن:تاسف و تاثر این روز به حدی ست که حالی برای نوشتن نمیمونه...
پ.ن:خواستم فضای وبلاگ حزین بشه،به همین خاطر این نوحه رو انتخاب کردم که فضای روضه کامل بشه...
پ.ن:امشب لیلة الرغائب است.

یادمان باشد به هنگام نیایش سر سجاده سبز/جز برای دل محبوب دعایی نکنیم
یا ابا صالح المهدی ادرکنی

التماس دعا

+ نوشته شده توسط ارمیا در پنجشنبه چهارم تیر 1388 و ساعت 6:45 |


¤رجب نام نهرى است در بهشت از شیر سفیدتر و از عسل شیرین‏تر. هر كس یك روز از رجب را روزه بگیرد البته از آن نهر بیاشامد. حضرت موسی بن جعفرع

¤ از حضرت رسول صلى الله علیه و آله روایت شده كه: ماه رجب ماه بزرگ خدا است و ماهى در حرمت و فضیلت به آن نمى‏رسد و جنگیدن با كافران در این ماه حرام است و رجب ماه خدا است و شعبان ماه من است و ماه رمضان ماه امت من است كسى كه یك روز از ماه رجب را روزه دارد موجب خشنودى خدای بزرگ می‌گردد و غضب الهى از او دور گردد و درى از درهاى جهنم بر روى او بسته گردد.
¤ از حضرت صادق علیه السلام روایت است كه حضرت رسول صلى الله علیه و آله فرمود كه: ماه رجب ماه استغفار امت من است پس در این ماه بسیار طلب آمرزش كنید كه خدا آمرزنده و مهربان است و رجب را "أصب" مى‏گویند زیرا كه رحمت خدا در این ماه بر امت من بسیار ریخته مى‏شود پس بسیار بگوئید: «أَسْتَغْفِرُ اللهَ وَ أَسْأَلُهُ التَّوْبَةَ».¤ از حضرت موسى بن جعفر علیهم السلام روایت است كه: هر كس یك روز از ماه رجب را روزه بگیرد، آتش جهنم یك سال، از او دور شود و هر كس سه روز از آن را روزه دارد بهشت او را واجب گردد.

¤ از نبی مکرم اسلام روایت است: كسى كه در ماه رجب هزار مرتبه "لا إِلَهَ إِلا اللهُ" بگوید خداوند عز و جل براى او صد هزار حسنه عطا کند و براى او صد شهر در بهشت بنا فرماید .

¤ سه روز از این ماه را كه پنجشنبه و جمعه و شنبه باشد روزه گرفته شود. زیرا كه روایت شده هر كس در یكى از ماه‌هاى حرام، این سه روز را روزه بدارد حق تعالى براى او ثواب نهصد سال عبادت بنویسد.

¤ از حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله روایت است كه: هر كس در یك شب از شب‌هاى ماه رجب ده ركعت نماز به این نحو که در هر ركعت حمد و قل یا ایها الكافرون یك مرتبه و توحید سه مرتبه بخواند، خداوند گناهان او را می‌آمرزد.                                       منبع:مفاتیح الجنان

حتماً خیلی وقته که دلت تنگ یه خلوت با مولا شده و اینکه سر سجاده بنشینی و عشوه های پنهانی او را نظاره گر باشی و وجود دستش را بر روی قلبت بدلیل آن آرامشی که در تو تجلی پیدا کرده احساس کنی.و امان ز لحظه ای که اشتیاق و دلتنگی او خواب را از چشمانت می رباید و تو را به میهمانی عاشقانه ای دعوت می کند که آتش هیچ عشقی همپای گداز آن نخواهد شد.لحظه ای که نگاه او در اشک ملتمسانه ی تو چشمک میزند و تو روی ماه او را میبوسی.بیا و خود را برای این عشقبازی آماده کن.بی شک تو هم بیقراری و او نیز از تو بیقرار تر 

پ.ن:چهارشنبه اول ماه مبارک رجب است . روایت شده كه حضرت نوح علیه السلام در این روز به كشتى سوار شد و به كسانى كه همراه او بودند امر فرمود روزه بگیرند که هر كس این روز را روزه بگیرد، آتش جهنم یك سال از او دور شود .

پ.ن:از همه دوستان عذر خواهم بدلیل این همه تاخیر،راستش بدلیل پدر و مادر نداشتن سیاست،از آپ کردن معذور بودم و ترجیح دادم فقط نظاره گر وبلاگهای دوستان باشم (تو مپندار که خاموشی من ، هست برهان فراموشی من)

+ نوشته شده توسط ارمیا در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388 و ساعت 12:10 |




آجرک الله یا صاحب الزمان
تسلیت عرض می کنم شهادت بانوی دو عالم رو و همچنین در گذشت عالم عالیقدر آیت الله بهجت.
دیروز هنگام مطالعه نهج البلاغه خیلی اتفاقی(البته به ظاهر اتفاقی بلکه در واقع با حکمت از پیش تعیین شده ای) به  خطبه 193رسیدم.
نمی دونم با دل شما چه می کنه ولی خود، روضه ایست که گریستن بر آن پایانی ندارد...

اين سخن از آن حضرت روايت شده كه هنگام به خاك سپردن سيده زنان ، فاطمه ( عليهما السلام ) بر سر قبر رسول اللّه ( ص ) ، چنانكه گويى با او راز مى‏گويد ، بيان داشته است .

سلام بر تو ، اى پيامبر خدا . سلام من و دخترت كه اكنون در كنار تو فرود آمده و چه زود به تو پيوست . اى رسول خدا ، بر مرگ دخت برگزيده تو ، شكيبايى من اندك است و طاقت و توانم از دست رفته ولى مرا ، كه اندوه عظيم فرقت تو را ديده‏ام و رنج مصيبت تو را چشيده‏ام ، جاى شكيبايى است . من خود تو را به دست خود در قبر خواباندم و هنگامى كه سر بر سينه من داشتى ، جان به جان آفرين تسليم نمودى .

"انا لله و انا اليه راجعون "

آن وديعت بازگردانده شد و آن امانت به صاحبش رسيد . و اندوه مرا پايانى نيست . همه شب خواب به چشمم نرود تا آنگاه كه خداوند براى من سرايى را كه تو در آن جاى گرفته‏اى ، اختيار كند . بزودى ، دخترت تو را خبر دهد كه چگونه امتت گرد آمدند و بر او ستم كردند . همه سرگذشت را از او بپرس و خبر حال ما از او بخواه .

اينها در زمانى بود كه از مرگ تو ديرى نگذشته بود و تو از يادها نرفته بودى . بدرود تو را و دخترت را . بدرود كسى كه وداع مى‏كند ، نه بدرود كسى كه رنجيده و ملول است . اگر از اينجا بازمى‏گردم نه از روى ملالت است و اگر درنگ مى‏كنم نه به سبب آن است كه به وعده‏اى كه خدا به صابران داده است بدگمان شده‏ام .

برا دوستانی که تمایل به خوندن عربی خطبه دارند:
وَ مِنْ كَلام لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ :
رُوِىَ عَنْهُ اَنَّهُ قالَهُ عِندَ دَفنِ سَيّدةِ النِّساءِ فاطمةَ عَلَيهَا السّلام كَالْمُناجى بِهِ ، رَسُولَ اللّهِ صَلّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ عِنْدَ قَبْـرِهِ.
السَّلامُ عَلَيْكَ يا رَسُولَ اللّهِ عَنّى وَ عَنِ ابْنَتِكَ النّازِلَةِ فى جِوارِكَ، وَالسَّريعَةِ اللَّحاقِ بِكَ. قَلَّ يا رَسُولَ اللّهِ عَنْ صَفِيَّتِكَ صَبْرى، وَ رَقَّ عَنْها تَجَلُّدى، اِلاّ اَنَّ لى فِى التَّاَسّى بِعَظيمِ فُرْقَتِكَ، وَ فادِح  ِ مُصيبَتِكَ مَوْضِعَ تَعَزٍّ. فَلَقَدْ وَسَّدْتُكَ فى مَلْحُودَةِ  قَبْرِكَ، وَ فاضَتْ بَيْنَ نَحْرى وَ صَدْرى نَفْسُكَ. فَاِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَيْهِ راجِعُونَ. فَلَقَدِ اسْتُرْجِعَتِ الْوَديعَةُ، وَ اُخِذَتِ الرَّهينَةُ. اَمّا حُزْنى فَسَرْمَدٌ، وَ اَمّا لَيْلى فَمُسَهَّدٌ، اِلى اَنْ يَخْتارَ اللّهُ لى دارَكَ الَّتى اَنْتَ بِها مُقيمٌ. وَ سَتُنَبِّئُكَ ابْنَتُكَ بِتَضافُرِ اُمَّتِكَ عَلى هَضْمِها، فَاَحْفِهَا السُّؤالَ، وَاسْتَخْبِرْهَا الْحالَ; هذا وَ لَمْ يَطُلِ الْعَهْدُ، وَ لَمْ يَخْلُ مِنْكَ الذِّكْرُ. وَالسَّلامُ عَلَيْكُما سَلامَ مُوَدِّع  ، لا قال وَ لا سَئِم. فَاِنْ اَنْصَرِفْ فَلا عَنْ مَلالة، وَ اِنْ اُقِمْ فَلا عَنْ سُوءِ ظَنٍّ بِما وَعَدَ اللّهُ الصّــابِــريــنَ .

+ نوشته شده توسط ارمیا در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388 و ساعت 22:59 |
سلام به همه.همونطور که مستحضرید  وبلاگم(وبلاگwww.shahrzist.blogfa.com) در جشنواره سراسری وبلاگ نویسی اصفهان مقام دوم رو کسب کردم.تازه رسیدم ولی جاتون خالی فوق العاده بود خیلی خیلی خوش گذشت.البته این به خاطر پذیرایی و مهمان نوازی مسولین محترم مرکز آفرینش های ادبی قلمستان بود.دوستانی که من باهاشون آشنا شدم توی این مدت(۳۰ساعت) : جناب آقای نقوی(مثل خودم شوخ طبع.بسیار وظیفه دان) سرکار خانم ربیعی(بسیار مهربان.پر تلاش و با مسولیت) جناب آقای رزمجو (مردی آرام و سنگین و البته پرتلاش)و دیگر دوستانی که من فامیل هاشون رو نمیدونم.
و البته دوستانی که آنها نیز از دعوت شدگان بودند خانم و آقای انصاری (خانم انصاری مواظب من بود آخه من تهنای تهنا بودم) و آقای برادران از تبریز .
ناگفته نمونه سلام همه دوستان رو دیروز صبح توی حرم به امام رضا ع رسوندم(سفارش انجام شد)
واقعا شهرداری اصفهان و مراکز وابسته سنگ تموم گذاشتند.
معذرت میخوام همه کارام تو شرکت مونده باید یرم به کارام برسم.
عکس دوستان رو گذاشتم البته آقای رزمجو عکاس بودند و هر چه گشتم عکس پیدا نکردم از ایشون.بنده رو عفو کنید.























+ نوشته شده توسط ارمیا در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387 و ساعت 10:7 |
سلام.خوبین.من خوبم(البته اگه حال منو بپرسید)دارم از اصفهان براتون می نویسم(آخه من مشهدی ام).من یه مدت پیش توی مسابقه وبلاگ نویسی قلمستان شرکت کردم البته دیگه فراموش کرده بودم تا اینکه دیروز که ایمیلم رو چک کردم دیدم نوشته بود که با جشنواره قلمستان اصفهان تماس بگیرید.پاشدم رفتم زنگ زدم گفتن باید جمعه بیاین اونجا و ... شما جزء 10 نفر برتر مسابقه هستید خلاصه منم مامان و بابا رو با مشقت زیاد (خیلی زیاد) راضی کردم.الان تو کافی نت هتلم .فردا اختتامیه جشنواره است.جمعه بعد از ظهر بر می گردم.خیلی حسم قشنگه نمیدونم چه رنگی شاید رنگین کمونی...شاید به خاطر این سفر خیلی خیلی اتفاقی.

ولی احساس می کنم "ما از رگ گردن به شما نزدیکتریم سوره ق" رو خیلی زیاد حس می کنم.من کلا با طبیعت و مسافرت حالم عوض میشه ...

تا الان خیلی بهم خوش گذشته اینجا از این به بعدشم همینطوره(انشاءال..ه)

خیلی حرفها دارم اما ...

...

تو "یارب" گفتن دعای کمیل یاد ما هم باشید.


+ نوشته شده توسط ارمیا در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387 و ساعت 17:20 |


امروز امیر در میخانه تویی تو / فریاد رس ناله مستانه تویی تو

احمد بن اسحاق اشعری
نماینده تام الاختیار امام حسن عسکری ع بوده اند.ایشان در حدیثی این گونه بیان کرده اند که:واردشدم و تصمیم داشتم که از حضرت درباره جانشین بعدیشان سوال کنم،قبل از اینکه من لب باز کنم و سخن بگویم حضرت شروع به صحبت کردند و فرمودند یا احمد بن اسحاق خداوند زمین را از حجت خالی نگذاشته است از روزی که آدم را آفریده است تا روز قیامت و همیشه حجت خداوند در میان انسانها وجود دارد که خدا به وسیله آن بلاها را از اهل زمین دور می کند و خدا به برکت وجود او باران می باراند و به وجود او برکات را از دل زمین بیرون می کند.سپس احمد بن اسحاق سوال کرد اتفاقا من همین سوال را از شما داشتم که بعد از شما امام و خلیفه کیست؟ تا که جناب احمد این جمله را فرمودند حضرت برخواستند و اندرون خانه شدند سپس بیرون آمدند، دیدم بر دوششان کودکی را گذاشته اند که صورت او مانند ماه شب چهارده می درخشد و حدود سه ساله است و حضرت رو به من کردند و فرمودند : یا احمد بن اسحاق اگر کرامت تو نزد خدا و نزد ما خاندان نبود هرگزاین فرزندم را به تو نشان نمی دادم  او  همنام پیامبرص است زمین را پر از عدل و داد می کند بعد از آنکه از ظلم و جور پر شده است . یا احمد بن اسحاق او مانند خضر و ذوالقرنین در این امت است و به خدا قسم غیبتی خواهد کرد که بیرون نمی اید از هلاکت مگر کسی که ثابت به قول امامت او باشد و خدا او را توفیق دهد برای دعا به تعجیل فرج او. احمد بن اسحاق گفت:آیا ممکن است یک علامتی بگویید که دل من مطمئن شود تا که این جمله را گفتم امام دیگر سخن نگفتند و آن ماه پاره ای که در برشان بود لب باز کرد و در اوج فصاحت فرمود : انا بقیه ال..ه .  احمد بن اسحاق من بقیه ال..ه در زمینم و منم که منتقم اعداءال..ه هستم تو بعد از اینکه مرا می بینی نشانه ی چه میخواهی؟
خارج شدم مسرور.احمدبن اسحاق باید هم مسرور باشد اگر از آن جلوه ها هر کس ببیند سر از پا نمی شناسد .فردا پیش امام برگشتم و گفتم آقا من  دیروز به این لطفی که به من کردید بسیار لذت بردم ولی گفتید سنتی از خضر و ذوالقرنین دارد من این را نفهمیدم چه سنتیاز خضر و ذوالقرنین؟ این غم انگیز است...
امام فرمودند طول غیبت او یا احمد بن اسحاق . جناب اسحاق گفت غیبتشان طولانی است؟ امام فرمودند به خدا سوگند که آنقدر غیبت او طولانی است در حدی که خیلی از آن کسانی که قائل به این امر هستند بر می گردند و بر این عقیده باقی نمی ماند جز آن کسانی که در عمق وجودشان این اعتقاد باشد و جا گرفته باشد. یا احمد بن اسحاق این که به تو گفتیم امری از امرهای الهی است این را به تو می گویم اما شرایط مساعد نیست که الان این را افشا کنی و تا من زنده ام از دیدار پسرم با کسی سخن مگو و لب باز نکن. احمد بن اسحاق اگر کرامت تو نبود پرده از چهره فرزندم برای تو بر نمی داشتم .

الان هم همینگونه است.اگر کسی کرامتی در نزد خداوند و معصومین ع بیابد ممکن است که بیایند و بگویند آقای علی بن مهزیار تو هم بیا... آقای شیخ حسین آل رحیم چه کار داری ...

اما باید کرامت بیاید، باید چشم باز شود، گوش باز شود... تا آن جلوه ها دیده شود
پ ن :بحار الانوار/ج50/ص۲۶۳

 

+ نوشته شده توسط ارمیا در شنبه هفدهم اسفند 1387 و ساعت 14:42 |