آنچه آنجا بين آتش بود و دود آيه هاي آخر والفجر بود
فاطمه (س)مظلومه است از آن بابت كه بحرمت او دستبرد زدند وشأن او را كه آن همه مورد سفارش و توصيه پيامبر بود ناديده گرفتند و كار به جائى رسيد كه مسعودى مىنويسد: در را بر فاطمه (س) انداختند، او را در بين در و ديوار فشردند، محسن او را سقط كردند ،شوهر او را به زور وادار به بيعت كردند...[11]
در انديشه فاطمه (س)، دستبرد به حرمت على (ع) و ولايتش رنج آورتر از دستبرد به حرمت خود بود. او نمىتوانست اين مسأله را براى على (ع) بپذيرد كه شوهرش را به زور وادار به بيعت كنند و يا بگفته مسعودى او را تهديد به مرگ نمايند. مسعودى گويد: دست على (ع) را گرفتند و به زور خواستند با دست ابوبكر به نشانه بيعت اصطكاك دهند و على (ع) مشت خود را فشرد[12] و فاطمه (س) نگران و متأثر از اين امر كه اين هوى پرستان چرا چنين مىكنند؟ و چرا توصيههاى رسول خدا (ص) را ناديده مىگيرند؟اين هم مسأله دردناكى براى فاطمه (س) بود كه به درخانهاش آتش افروختند و اين امر توسط عمر انجام شد. [13] سخن اين است كه براى بردن على (ع) به مسجد به او پيام فرستادند، على (ع) اطاعت نكرد، بار ديگر هم او را خواستند نرفت و براى بار سوم عمر به همراهى جمعى آمد، با هياهوئى كه دم به دم نزديكتر ميشد كه اين خانه را با اهلش آتش مىزنم، - پرسيدند كه حتى اگر فاطمه (س) در آن باشد؟ گفت آرى و... [14] - الباقى را از زبان فاطمه (س) بشنويم:
فجمعوا الحطب الجزل على بابى بر در خانهام هيزم و خاشاك آوردند - و آتوا بالنار ليحرقوه و يحرقونا - آتش آوردند كه آن را شعلهور سازد و ما را بسوزانند فوقعت بعضادة الباب من در آستانه در قرار داشتم - و نا شدتم بالله و بأبى ان يكفوا و ينصرونا - آنها را قسم دادم به خدا، و به پدرم كه دست از ما برداريد و به دادمان برسيد فاخذ عمرالسوط من يدقنقذ مولى ابىبكر عمر تازيانه را از دست قنفذ غلام ابوبكر گرفت فضرب به على عضدى حتى صار كالدملج آن را بر بازويم زد، چنان كه كبود شد. و ركل الباب برجله فرده على و انا حامل، لگد محكمى بر در زد و آن را بر رويم انداخت در حاليكه حامله بود فسقطت بوجهى به رو در خاك افتادم و النار تسعرو يسفع فى وجهى آتش زبان مىكشيد و چهرهام را داغ مىكرد فيضر بنى بيده حتى انتثر قرطى من اذنى، مرا چنان سيلى زد كه گوشواره از گوشم فرو افتاد فجاء نى المخاض فاسقطت محسناً بغير جرم،درد زايمان مرا گرفت و محسنم را بدون جرم سقط كردم. [15]
11- ص 262 اثبات الوصيه.
12- همان منبع.
13- العقد الفريد ج 2 ص 197 و ص 240 شافى سيد
مرتضى.
14- ص 64 طرائف.
15- ص97 بيت الاحزان.
یك روز می آیم قیام از سر بگیرم
تا انتقام پهلوی مادر بگیرم
فرق علی فرق عدالت بود و بشكست
باید تقاص غربت حیدر بگیرم
می آیم آری زیر تابوت حسن را
در تیر باران ، لحظه ی آخر بگیرم
قنداقه ی خونین اصغر اوج مستی است
از دست ثار ا... آ ن ساغر بگیرم
تا پشت او بشكست از داغ برادر
من بیرق گلگون پیغمبر بگیرم
تا زخم بر پهلوی زینب گل نبندد
شلاق را از دست آن كافر بگیرم
چشم انتظاران میرسم از راه روزی
تا انتقام پهلوی مادر بگیرم
بوی دعا پیچیده اینجا مهدی من
برگرد تا چشمان خود از در بگیرم
پي نوشت:سوز دل ما از دردهاي دل مادر تمام شدني نيست.
لعن الله قاتليك يا فاطمه الزهرا
الهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و ال محمد و اخر تابع له علي ذلك

عبارات اطلسی 

