تبليغاتX
منتظران یاس

مدينه! كاروانى سوى تو با شيون آوردم‏

ره آوردم بود اشكى كه، دامن دامن آوردم

مدينه! در به رويم وا مكن! چون يك جهان ماتم‏

ولى اكنون گلاب حسرت از آن گلشن آوردم!

اگر موى سياهم شد سپيد از غم، ولى شادم‏

كه مظلوميت خود را گواهى روشن آوردم

اسيرم كرد اگر دشمن، بجان دوست خرسندم‏

به پايان خدمت خود را به نحو احسن آوردم

مدينه! يوسف آل على را بردم، و اكنون‏

اگر او را نياوردم، از و پيراهن آوردم!

مدينه! از بنى هاشم نگردد با خبر يك تن؟ ! 

كه من از كوفه، پيغام سر دور از تن آوردم!

مدينه! گر به سويت زنده برگشتم، مكن منعم‏

كه من اين نيمه جان را هم به صد جان كندن آوردم!

مدينه! اين اسيريها نشد سد رهم، بنگر! 

چها با خطبه‏هاى خود به روز دشمن آوردم؟
سلام و تسليت.دل بسيار حزين دارم.قبل از محرم اميدي به ديدار كربلا بود...و حال تنها بايد بر سر سجاده بنشيني و زيارت اربعين بخواني...امشب حالي دگر است مرا.بيقراري از حد فزون گشته و دل تمناي حرمت را دارد...دلم برا حرمت پر ميزنه...اين اربعين را نيز در فراقت ميگذرانم،اما چه زيباست هم نوايي با مولا در كنار قبر ارباب...چه دلنشين است آل ياسين خواندن در حضور مولا...البته اگر دلي باقي مانده باشد...آجرك الله يا مولانا يا صاحب الزمان
الهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علي ذلك
پي نوشت:از روز اربعين تا سفر راهيان(انشاءالله) 40 شب مونده.اگر شهدا منت بگزارند و مدد كنند 40 شب ميريم شب زنده داري با شهدا...
پي نوشت:معذرت از همه دوستان بابت كم پيدا بودنم. و معذرت بابت اينكه نوحه نميخونه وبلاگم.يه مدتيه نميخونه.
//////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
+ نوشته شده توسط ارمیا در پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388 و ساعت 7:43 |
السلام عليك يا سيدتنا رقيه عليك تحيه والسلام و رحمه الله و بركاته،السلام عليك يا بنت امير المومنين علي ابن ابي طالب، السلام عليك يا بنت فاطمه الزهراء سيده نساء العالمين، السلام عليك يا بنت الحسين الشهيد...

ميل پريدن هست اما بال و پر نه

هر آن چه مي خواهي بگو اما بپر نه
حالا كه بعد از چند روزي پيش مايي
ديگر به جان عمه ام حرف سفر نه
يا نه اگر ميل سفر داري دوباره
باشد برواما بدون هم سفر نه
با اين كبودي هاي زير چشم هايم
خيلي شبيه مادرت هستم مگر نه
از گيسوان خاكي ام تا كه ببافي
يك چيزهايي مانده اما آن قدر نه
آن شب كه گيسويم به دست باد افتاد
گفتم بكش باشدولي از پشت سرنه



گنجشك پرجبريل پربابا...
من پر تو پرهر كس شبيه ما ...
عمه نه !!عمه بال هايش پر ندارد
بايد بماند در خرابه تا ...

اين محو يك ديگر شدن در اين خرابه
يا اين كه ما را مي پراند يا ...
اصلا چرا من خواستم پيشم بيايي ؟
بابا شما كه پا نداري تا ...
يادت مي آيد روزهاي در مدينه
دو گوش واره داشتم حالا ...
وقتي لبت را زير پاي چوب ديدم
مي خواستم كاري كنم اما ...
انگشت خود را جمع كرد و ناگهان گفت :
انگشت پر ، انگشتر بابا ...

+ نوشته شده توسط ارمیا در چهارشنبه سی ام دی 1388 و ساعت 7:36 |


 كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا


صلي الله عليك يا مولانا يا صاحب الزمان
در اعمال روز عاشورا، نوشته كه قوم بني اميه و ابن زياد اين روز را روز مباركي ميدانستند و اينگونه دعاي جعل شده ميخواندند كه "خدايي كه دعاي حضرت آدم را در اين روز مستجاب كردي...اي كسي كه در روز عاشورا به فرياد ابراهيم رسيدي از آتش نمرود...و..."

روز عاشورا با دوستان و آشناها نشسته بوديم و پيرامون وقايع و نگفته هاي عاشورا صحبت ميكرديم به اينجا رسيديم كه  الان هم كسي هست كه اينگونه اين روز را مبارك بداند...

هنوز سنگيني داغ كربلا بر دل مانده بود...هنوز اشك هاي زينت عابدان دل را ميسوزاند...هنوز غريبي عمه سادات آتش دل را شعله ور ميساخت...هنوز سرهاي به ني قرآن ميخواند...هنوز خرابه شام مانده بود...
هنوز ... ... ...
كه دوباره آل زياد و آل مروان به شادي در اين روز پرداختند

معذرت كه اينطور پراكنده نوشتم.اين روزا حتي حال حرف زدن با كسي رو ندارم.شما هم چون خاطرتون عزيزه

الهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و ال محمد و اخر تابع له علي ذلك اللهم العن العصابه التي جاهدت الحسين و شايعت و بايعت و تابعت علي قتله اللهم العنهم جميعا
//////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
+ نوشته شده توسط ارمیا در سه شنبه هشتم دی 1388 و ساعت 10:8 |

......................................سر نى در نینوا مى‏ماند اگر زینب نبود ......................................

........................................کربلا در کربلا مى‏ماند اگر زینب نبود ........................................

:: در روز عاشورا، آنگاه که سيدالشهدا همه ياران و برادران خود را از دست داده بود، و به عنوان اتمام حجت و امتحان دشمن، درخواست يار و ياور مي‌کرد. امام زين ‌العابدين عليه السلام فرزند بيمار امام حسين عليه‌السلام (قابل ذکر است که امام زين العابدين عليه السلام به صورت مقطعي و مثل همه انسان‌ها که بيمار مي‌شوند؛ در ايام عاشورا به مصلحت خداي سبحان بيمار شدند و پس از مدتي هم سلامتي کامل خود را به دست آوردند) در حالي که نه جهاد بر او واجب بود، و نه توانايي حرکت و فعاليت داشت، با تن تب‌دار و افتان و خيزان، شمشير برداشت و روانه ميدان جنگ گرديد، اما حضرت زينب با سرعت دنبال او حرکت کرد، تا او را از رسيدن به ميدان باز دارد، و امام حسين عليه السلام هم فرياد زد: خواهرم! او را مهار کن و بازگردان! زيرا اگر او کشته شود، نسل پيامبر در روي زمين قطع مي‌گردد!(1) و زينب عليهاالسلام بدين ترتيب جان امام زين‌العابدين را از قتل و کشته شدن حفظ کرد.

:: بعد از ظهر عاشورا، آنگاه که دشمنان تبهکار، براي غارت اموال و دارايي بازمانده به خيمه‌هاي امام حسين عليه السلام هجوم بردند «شمر ملعون» خواست زين‌ العابدين عليه السلام را از پاي در آورد، اما زينب عليهاالسلام جلو دويد و فرياد زد: تا من زنده هستم، نمي‌گذارم جان زين‌ العابدين عليه السلام در خطر افتد، اگر مي‌خواهيد او را بکشيد، اول مرا به قتل برسانيد! دشمن وقتي وضع را چنين ديد، از کشتن زين‌ العابدين عليه السلام صرف‌نظر کرد.(2)وقتي که دشمن قصد جان امام سجاد عليه السلام را کرده بود، در برابر سماجت و شجاعت زينب عليهاالسلام به زانو در آمد، و در حالي که ريختن خون يک زن را حداقل براي خود ننگ و شرمساري مي‌‌دانست، گفت: به راستي که پيوند خويشاوندي چه مي‌کند! و چگونه زينب از خطر براي برادرزاده خود، منقلب و برآشفته مي‌شود.

:: امام زين ‌العابدين عليه السلام براي «قدامة بن زائده» که از دوستان اهل‌بيت است، شرح مي‌‌دهد که وقتي در کربلا آن حادثه به سر ما آمد، و پدرم، برادرانم، عموهايم و تعدادي از خاندان و ياران ما شهيد شدند، و زنان و دختران ما را براي اسارت به طرف کوفه بر شترها سوار کردند، ناگهان چشمم به آن بدن‌هاي غرقه به خون به خاک غلتيده افتاد؛ چنان منقلب و پريشان حال شدم که، نزديک بود جان خود را از دست بدهم!
اما عمّه‌‌ام زينب عليهاالسلام متوجه وضع من شد و گفت: اي يادگار جدّ، پدر، و برادرانم! چرا ببينم با جان خود بازي مي‌کني و نزديک است جان خود را از دست بدهي...؟! نگران نباش، و ناله و شيون سر نده، اولاً به خدا سوگند تن دادن به اين مصائب و مشکلات، چيزي است که رسول خدا، با جد و پدر و عموي تو پيمان و عهد آن را برقرار کرده است. ثانياً، خداوند از جماعت ممتازي از امت که ستمگران آنان را نمي‌شناسند، و نزد فرشتگان آسمان‌ها مقام والايي دارند پيمان گرفته است که، اين جسدهاي قطعه قطعه را جمع‌آوري کنند و مدفون سازند، و بر قبرهاي پدر تو و ساير شهيدان کربلا علامت‌هايي قرار دهند که، با مرور زمان هرگز محو و نابود نخواهد شد؟(3)

:: زماني که «عبيدالله زياد» فرماندار کوفه، به امام زين ‌العابدين عليه السلام خشم گرفت و دستور داد، آن حضرت را به قتل برسانند، زينب عليهاالسلام در حالي که در دست مزدوران حکومت اموي اسير بود، زين‌ العابدين عليه السلام را در آغوش گرفت، و با خشم و خروش کوبنده‌اي فرياد زد:

«حسبک من دمائنا... والله لا افارقه، فان قتلته فاقتلني معّه!»(4)

اي پسر زياد! خونريزي بس است، دست از کشتن خاندان ما بردار! نمي‌تواني ببيني که حتي يک ‌نفر از دودمان ما زنده باشد؟ به خدا هرگز زين ‌العابدين عليه السلام را رها نخواهم کرد، تا اگر مي‌خواهي او را به قتل برساني، خون مرا هم با خون او بريزي!

پي‌نوشت‌ها:
1- رياحين الشريعه، ج 3، ص 91/ بحارالانوار، ج 45، ص 46.

2- نفس‌المهموم، ص 205/ رياحين ‌الشريعه، ج 3، ص 107.

3- بحارالانوار، ج 45، ص 180/ رياحين الشريعه، ج 3، ص 126.

4- بحارالانوار، ج 45، ص 117/ لهوف، ص 96/ ارشاد مفيد، ص 244.

//////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
+ نوشته شده توسط ارمیا در چهارشنبه دوم دی 1388 و ساعت 7:41 |

مسلم، در اين اوضاع وخيم همراه نيروهاى تحت فرمان خود با قلبى سرشار از ايمان به خدا و حقانيت راه و جهاد خويش دلاورانه مى‏جنگيد. مسلم،آن روز، كربلايى در درون كوفه به وجود آورد! تعدادى از يارانش به شهادت رسيدند و خود نيز پس از آن همه درگيرى و جنگ،مجروح شده بود. آن روز به پايان رسيد. سختى مبارزه، عده‏اى را به خانه‏هاى خود كشاند. تهديدهاى حكومت، عده‏اى ديگر را از ميدان جهاد و تعهدات «بيعت‏» به خانه و زندگى آسوده كشاند. تبليغات گسترده هم در روحيه عده‏اى ديگر تزلزل و ضعف پديد آورد. در نتيجه، شب هنگام، مسلم‏بن عقيل در مسجد، نماز مغرب را فقط با حضور سى‏نفر اقامه كرد. پس از نماز،آن عده كمتر شده بودند (ده نفر) از مسجد كه بيرون آمد،حتى يك نفر هم همراهش نبود كه او را به جايى راهنمايى كند.

تمام آن هزاران مرد كه با او عهدها بستند به هنگام «بلا» هنگامه سختى شگفتا! عهد بشكستند. يكى از قطع نان ترسيد يكى مرعوب قدرت بود يكى مجذوب زر، مغلوب درهم، عاشق دينار چه شد آن عهدهاى سخت؟ چه شد آن دستهاى گرم بيعتگر؟ كجا ماندند؟... كجا رفتند؟... كه مسلم ماند و شهرى بى‏وفا مردم؟... . //سايت شهيد آويني

میا کوفه که اصغر، بر سر دستت فدا گردد

میا کوفه که حقّت با دم خنجر ادا گردد 

به جان زینبت مولا! میا کوفه، میا کوفه

حسین، ای یوسف زهرا! میا کوفه، میا کوفه

امان از ظهر عاشورا، میا کوفه، میا کوفه‏

آجرك الله يا مولانا يا صاحب الزمان

//////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

+ نوشته شده توسط ارمیا در شنبه بیست و هشتم آذر 1388 و ساعت 6:1 |

ابن شبيب روايت كرده كه گفت در روز اول محرم به خدمت امام رضا عليه السلام رفتم، فرمود كه اي پسر شبيب آيا روزه‌اي،گفتم نه فرمود كه اين روزي است كه حق تعالي دعاي حضرت زكريا را مستجاب فرمود در وقتي كه از حق تعالي فرزند طلبيد و ملائكه او را ندا كردند در محراب كه خدا بشارت مي‌دهد تو را به يحيي پس هر كه اين روز را روزه دارد دعاي او مستجاب گردد چنانكه دعاي زكريا مستجاب گرديد.
پس فرمود كه اي پسر شبيب محرم ماهي بود كه اهل جاهليت در زمان گذشته ظلم و قتال را در اين ماه حرام مي‌دانستند براي حرمت اين ماه،پس اين امت حرمت اين ماه را نشناختند و حرمت پيغمبر خود را ندانستند، و در اين ماه با ذريت پيغمبر خود قتال كردند و زنان ايشان را اسير نمودند و اموال ايشان را به غارت بردند پس خدا نيامرزد ايشان را هرگز.
اي پسر شبيب اگر گريه مي‌كني براي چيزي،پس گريه كن براي حسين بن علي عليهماالسلام كه او را مانند گوسفند ذبح كردند و او را با هيجده نفر از اهل بيت او شهيد كردند كه هيچيك را در روي زمين شبيه و مانندي نبود. و به تحقيق كه گريستند براي شهادت او آسمانهاي هفتگانه و زمينها و به تحقيق كه چهار هزار ملك براي نصرت آن حضرت از آسمان فرود آمدند چون به زمين رسيدند آن حضرت شهيد شده بود. پس ايشان پيوسته نزد قبر آن حضرت هستند ژوليده مو گردآلود تا وقتي كه حضرت قائم آل محمد (ص) ظاهر شد، پس از ياوران آن حضرت خواهند بود.
اي پسر شبيب خبر داد مرا پدرم از پدرش از جدش كه چون جدم حسين عليه السلام كشته شد آسمان خون و خاك سرخ باريد اي پسر شبيب اگر گريه كني بر حسين عليه السلام تا آب ديده بر تو بر روي تو جاري شود حق تعالي جميع گناهان صغيره و كبيره ترا بيامرزد خواه اندك باشد و خواه بسيار. اي پسر شبيب اگر خواهي خدا را ملاقات كني و هيچ گناهي بر تو نباشد پس زيارت كن امام حسين عليه السلام را.
اي پسر شبيب اگر خواهي كه در غرفة عاليه بهشت ساكن شوي با رسول خدا و ائمه طاهرين عليهم السلام پس لعنت كن قاتلان حسين عليه السلام را. اي پسر شبيب اگر خواهي كه مثل ثواب شهداي كربلا را داشته باشي پس هرگاه كه مصيبت آن حضرت را ياد كني بگو:

يا لَيْتَني كُنْتُ مَعَهُمْ فَاَفُوزَ فَوْزاً عَظيماَ.

يعني ايكاش من بودم با ايشان و رستگاري عظيمي مي‌يافتم.

اي پسر شبيب اگر خواهي كه در درجات عاليات بهشت با ما باشي پس براي اندوه ما، اندوهناك باش. و براي شادي ما شاد باش و بر تو باد به ولايت و محبت ما كه اگر مردي سنگي دوست دارد حق تعالي او را در قيامت با آن محشور مي ‌گرداند.

به آواي زمين و زمان گوش بسپار،صداي كاروان را خواهي شنيد،خارهاي مغيلان را خواهي ديد...
//////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
+ نوشته شده توسط ارمیا در پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388 و ساعت 5:8 |