تبليغاتX
منتظران یاس

به ياد شهيد جهان آرا
كه تا آخرين لحظات مقاومت خرمشهر
دليرانه و غربانه جنگيد و از كيان ميهن اسلامي دفاع كرد.


وصيت نامه شهيد رو مطالعه كردم.عجب نامه ايست.به ياري خدا پست بعدي .

 

+ نوشته شده توسط ارمیا در چهارشنبه پنجم خرداد 1389 و ساعت 9:57 |

خرمشهر چگونه سقوط كرد؟
ارتش عراق در ۳ محور اصلى زير پيشروى خود دراستان خوزستان را آغاز كرد:
۱ ـ جبهه غرب دزفول و شوش
۲ ـ جبهه بستان ـ سوسنگرد و هويزه
۳ ـ جبهه اهواز و خرمشهر

در جبهه اهواز و خرمشهر، ابتدا لشكر ۵ مكانيزه از سپاه ۳ عراق با استفاده از محورهاى زير ، اهواز و خرمشهر رامورد هجوم قرار داد:
ـ محور بصره ، تنومه، كوشك، جفير، اهواز
ـ محور بصره ، تنومه ، پاسگاه زيد، ايستگاه حسينيه، پادگان حميد، اهواز
ـ محور بصره ، تنومه ، شلمچه ، پل نو، خرمشهر

زمانى كه دشمن با مقاومت دور از انتظار رزمندگان ايثارگر ايرانى در محور شلمچه روبه رو مى شود ، تصميم مى گيرد خرمشهر را از سمت شمال تحت فشار قرار دهد. از اين رو، عناصرى از لشكر ۵ مكانيزه عراق در امتداد جاده آسفالته اهواز ـ خرمشهر از شمال به جنوب نيروهاى مدافع خرمشهر را مورد هجوم قرار مى دهند. اما زمانى كه دشمن احساس مى كند قادر نيست با لشكر ۵ مكانيزه اهواز و خرمشهر را تصرف كند، عناصر لشكر ۳ زرهى را كه در احتياط سپاه ۳ قرار داشته است، در منطقه خرمشهر وارد عمل كرده، لشكر ۵ مكانيزه را مأمور تصرف شهر اهواز مى نمايد. علاوه بر بمباران هوايى آبادان و تأسيسات دريايى و ترمينال گمرك خرمشهر ، در مرز زمينى فشار دشمن از جبهه شلمچه آغاز شد و نيروهاى ارتش بعث بعدازظهر روز ۳۱ شهريور تلاش كردند شلمچه را اشغال كنند.
بدين منظور تا ساعت ۱۸ آن روز پاسگاه را محاصره كردند ولى نيروهاى مدافع پاسگاه كه تركيبى از عناصر نيروى زمينى ارتش، ژاندارمرى و نيروهاى مردمى بودند، موفق شدند عناصر دشمن را از حوالى پاسگاه دور سازند. اين پايدارى شجاعانه كاملاً برخلاف انتظار نيروهاى عراقى بود، زيرا ظاهراً به آنها تفهيم شده بود كه به محض عبور از خط لوله به جز مقاومت مرزى بسيار ضعيف، ديگر مقاومتى روبه روى آنها نخواهد بود و به سادگى خواهند توانست به اهداف تعيين شده دست يابند. ولى در همان برخورد اول خلاف اين وعده براى سربازان عراقى ثابت شد. از سوى ديگر، حوادث روز ۳۱ شهريور سبب آمادگى نسبى نيروهاى ايرانى در مواضع پدافندى مرز شد.
حملات متجاوزان عراقى براى تصرف خرمشهر روز اول مهرماه سال ۵۹ نيز ادامه يافت، اما با وجود برترى كامل متجاوز ، نيروهاى دشمن موفقيت چندانى كسب نكردند و نتوانستند مقاومت نيروهاى ايران را در خط مرز درهم بشكنند و مجبور به توقف درمواضع نزديك مرز شدند.
براساس گزارش هاى پايگاه هاى دريايى و هوايى ايران درخليج فارس و كرانه آن در روز اول مهرماه، ۱۱ فروند هواپيماى ميگ و ۶ فروند ناوچه لوزا متعلق به ارتش عراق در نيروهاى هوايى و دريايى منهدم شدند و نيروى دريايى ايران كنترل كامل تنگه هرمز را به دست گرفت.
با وجود فشارهاى خردكننده ارتش عراق ، متأسفانه به دليل شرايط موجود نيروى قابل توجهى درمقابل هجوم وحشيانه ارتش بعث عراق وجود نداشت و نيروهاى موجود فقط مى توانستند نقش نيروى پوشش را ايفا كنند و اين درحالى بود كه در پشت سر آنها نيروى عمده اى كه عهده دار دفاع از مواضع اصلى شود، وجود نداشت.
بدين ترتيب بودكه مسئولان متوجه شدند با يك لشكر زرهى (۹۲ زرهى اهواز) آن هم با كميت و كيفيت نه چندان مطلوب نمى توان در ۵۰۰كيلومتر از كرانه اروندرود تا دهلران در مقابل تجاوز چندين لشكر زرهى و مكانيزه عراق پايدارى كرد و از اين رو اعزام نيروهاى تقويتى از مناطق داخلى كشور به خوزستان آغاز شد.
۲ مهرماه به دانشكده افسرى دستور داده شد از دانشجويان سال دوم و سال سوم به صورت گردان رزمى پياده سازمان داده شوند تا به خوزستان اعزام گردند و به اين ترتيب تعداد كثيرى از دانشجويان ، افسران و درجه داران دانشكده افسرى در قالب ۳ گردان پياده و مجهز به جنگ افزارهاى انفرادى، تيربار و آرپى جى ۷ به جبهه هاى نبرد جنوب اعزام شدند كه در مقاومت دليرانه قبل از سقوط خرمشهر نقش بسزايى ايفا كردند و تعدادى از آنان به شهادت رسيدند. فشار دشمن براى تصرف خرمشهر هر روز بيشتر مى شد و تا قبل از روز ۲۴ مهر ماه كه خرمشهر به اشغال نظاميان ارتش بعث عراق درآمد، نيروهاى مدافع خرمشهر در نهايت ايثار و از خودگذشتگى و رشادت و جوانمردى در مقابل دشمن ايستادگى كردند. اين رزمندگان كه مركب از افراد نيروى زمينى ارتش، تكاوران دريايى نيروى دريايى و دليرمردان سپاه پاسداران بودند هر آنچه داشتند در طبق اخلاص گذاشتند تا مانع از سقوط خرمشهر شوند اما سرانجام در روز ۲۴ مهر ماه سال ۵۹ سقوط خرمشهر رسماً اعلام شد و اين در حالى بود كه رزمندگان باقى مانده در شهر درگير خونين ترين نبرد با نيروهاى متجاوز بودند و از همين رو خرمشهر، خونين شهر ناميده شد.
ادامه دارد...

پي نوشت) سلام.حال ما خوب است .يكشنبه مامان و بابا عازم كربلا هستند.و خوب من هم مولا امر كردند هنوز زوده.و برآن شدم تا اشكالات را برطرف سازم.
پي نوشت)يه ليست بلند و بالايي نوشتم برا مامانم كه اونجا به نيابت من در حرم بخونن اما شنيدن كي بود مانند ديدن...الهم الرزقنا كربلا

+ نوشته شده توسط ارمیا در جمعه سی و یکم اردیبهشت 1389 و ساعت 15:55 |

"توضيح عكس در پايين"

اي كاش در دل ذره اي شور و نوا بود

احوال ما با حالت"ني" هم صدا بود

اي كاش در ما شور جنگ كم نمي شد
اين نامرادي شيوه مردم نمي شد

اي كاش رنگ شهر بازيگر نمي داد
در جبهه"يا زهرا " مرا بر باد ميداد

امشب دل از ياد شهيدان تنگ دارم
حال و هواي لحظه هاي جنگ دارم

فرسنگ ها دورم ز وادي محبت
با يك دل خسته ز نيش سنگ تهمت

مسموم شد ساقي و پيمانه شكسته
از بخت بد درب شهادت گشت بسته

من ماندم و متن وصيت نامه پير جماران
من ماندم و شرمندگي از روي ياران

من ماندم و شيطان و نفس و جنگهايش
من ماندم و شهر و گناه و رنگهايش

از زرق و برق شهر،خود نيرنگ خوردم
آن معنويت هاي جنگ را از ياد بردم

خود را به انواع گنه آلوده كردم
در راه باطل كوشش بيهوده كردم

از دفتر دل نام "الله" پاك كردم
دل را به زير كوه عصيان خاك كردم

اكنون پشيمان آمدم با اين تمنا
يا رب نظر كن،جرم و عصيانم ببخشا

 راجع به عكس؛اين عكس متعلق به عموي بزرگ من "شهيد سيد علي حسيني فرد" است.البته من ايشون رو نديدم...


همه دلتنگى ام نيزارهاي چزابه است...
همه سكوتم فضاى پژمرده دو
كوهه است...همه ناله ام فرياد امواج اروند است...
همه بغضم خاك سرخ شلمچه است...
همه بى قرارى ام، غروب معمايى تپه هاى
قلاويزان است...
همه نگاهم آسمان بارانى فكه است...
همه گلويم، دم ليلايى نى هاى جزيره
مجنون است...
همه گلويم سكوت در فرياد طلاييه است...
همه هستي ام،در قله هاي سر به فلك بازي دراز جا مانده است...
بازي دراز ما اينجاييم...الحق كه آيت الله بهشتي به انصاف گفته است كه "
عرفان واقعي، خانگاهش بازي دراز است"...و حسرت برگشت به گيلانغرب جايي كه بوي عمويم را استشمام ميكنم...حسرتي ديگر...

پ.ن:اين پست برا بعضي دوستان آشناست.حال و هواي دل،باعث شد دوباره بزارمش...

الهم ارزقني شهادة في سبيلك

/////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
+ نوشته شده توسط ارمیا در سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388 و ساعت 7:18 |