تبليغاتX
منتظران یاس
السلام عليك يا سيدتنا رقيه عليك تحيه والسلام و رحمه الله و بركاته،السلام عليك يا بنت امير المومنين علي ابن ابي طالب، السلام عليك يا بنت فاطمه الزهراء سيده نساء العالمين، السلام عليك يا بنت الحسين الشهيد...

ميل پريدن هست اما بال و پر نه

هر آن چه مي خواهي بگو اما بپر نه
حالا كه بعد از چند روزي پيش مايي
ديگر به جان عمه ام حرف سفر نه
يا نه اگر ميل سفر داري دوباره
باشد برواما بدون هم سفر نه
با اين كبودي هاي زير چشم هايم
خيلي شبيه مادرت هستم مگر نه
از گيسوان خاكي ام تا كه ببافي
يك چيزهايي مانده اما آن قدر نه
آن شب كه گيسويم به دست باد افتاد
گفتم بكش باشدولي از پشت سرنه



گنجشك پرجبريل پربابا...
من پر تو پرهر كس شبيه ما ...
عمه نه !!عمه بال هايش پر ندارد
بايد بماند در خرابه تا ...

اين محو يك ديگر شدن در اين خرابه
يا اين كه ما را مي پراند يا ...
اصلا چرا من خواستم پيشم بيايي ؟
بابا شما كه پا نداري تا ...
يادت مي آيد روزهاي در مدينه
دو گوش واره داشتم حالا ...
وقتي لبت را زير پاي چوب ديدم
مي خواستم كاري كنم اما ...
انگشت خود را جمع كرد و ناگهان گفت :
انگشت پر ، انگشتر بابا ...

+ نوشته شده توسط ارمیا در چهارشنبه سی ام دی 1388 و ساعت 7:36 |


به شيطان گفتم:"لعنت بر شيطان"! لبخند زد. پرسيدم:"چرا مي خندي؟"
پاسخ داد:"از حماقت تو خنده ام مي گيرد" پرسيدم:"مگر چه كرده ام؟"
گفت:"مرا لعنت مي كني در حالي كه هيچ بدي در حق تو نكرده ام".
با تعجب پرسيدم:"پس چرا زمين مي خورم؟!"
جواب داد:"نفس تو مانند اسبي است كه آن را رام نكرده اي.نفس تو هنوز وحشي است؛تو را زمين مي زند." پرسيدم:"پس تو چه كاره اي؟!"
پاسخ داد:"هر وقت سواري آموختي، براي رم دادن اسب تو خواهم آمد؛فعلا برو سواري بياموز"


چون تو نفس خويش را بشناختی     مركب معنی به صحرا تاختی

ای ندانسته زغفلت پيش و پس      با توزين معنی همه نامست و بس

دانش نفست نه كار سرسريست    گر به او بينا شوی دانی كه چيست

همچو حلوای پر از زهرست نفس    واردی از عالم قهرست نفس

نی به يك صورت نمايد در نظر      نی كس از تحقيق او دارد خبر

نفس تو آشوب افعال خداست     نی زوصف و دانش اين معنی جداست

بهر اين گفت آنكه بينای ره است    حق شناسد هر كه از نفس آگهست

در حقيقت نی از او دانا شوی       عيب او بشناس تا بينا شوی

گه به طاعت گه به عصيان در زند       آتش اندر بار دل ناگه زند

گه لباس بت‌پرستی بر كشد    گه به دعوی خدايی سر كشد

/////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
+ نوشته شده توسط ارمیا در یکشنبه بیستم دی 1388 و ساعت 7:4 |


 كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا


صلي الله عليك يا مولانا يا صاحب الزمان
در اعمال روز عاشورا، نوشته كه قوم بني اميه و ابن زياد اين روز را روز مباركي ميدانستند و اينگونه دعاي جعل شده ميخواندند كه "خدايي كه دعاي حضرت آدم را در اين روز مستجاب كردي...اي كسي كه در روز عاشورا به فرياد ابراهيم رسيدي از آتش نمرود...و..."

روز عاشورا با دوستان و آشناها نشسته بوديم و پيرامون وقايع و نگفته هاي عاشورا صحبت ميكرديم به اينجا رسيديم كه  الان هم كسي هست كه اينگونه اين روز را مبارك بداند...

هنوز سنگيني داغ كربلا بر دل مانده بود...هنوز اشك هاي زينت عابدان دل را ميسوزاند...هنوز غريبي عمه سادات آتش دل را شعله ور ميساخت...هنوز سرهاي به ني قرآن ميخواند...هنوز خرابه شام مانده بود...
هنوز ... ... ...
كه دوباره آل زياد و آل مروان به شادي در اين روز پرداختند

معذرت كه اينطور پراكنده نوشتم.اين روزا حتي حال حرف زدن با كسي رو ندارم.شما هم چون خاطرتون عزيزه

الهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و ال محمد و اخر تابع له علي ذلك اللهم العن العصابه التي جاهدت الحسين و شايعت و بايعت و تابعت علي قتله اللهم العنهم جميعا
//////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
+ نوشته شده توسط ارمیا در سه شنبه هشتم دی 1388 و ساعت 10:8 |

......................................سر نى در نینوا مى‏ماند اگر زینب نبود ......................................

........................................کربلا در کربلا مى‏ماند اگر زینب نبود ........................................

:: در روز عاشورا، آنگاه که سيدالشهدا همه ياران و برادران خود را از دست داده بود، و به عنوان اتمام حجت و امتحان دشمن، درخواست يار و ياور مي‌کرد. امام زين ‌العابدين عليه السلام فرزند بيمار امام حسين عليه‌السلام (قابل ذکر است که امام زين العابدين عليه السلام به صورت مقطعي و مثل همه انسان‌ها که بيمار مي‌شوند؛ در ايام عاشورا به مصلحت خداي سبحان بيمار شدند و پس از مدتي هم سلامتي کامل خود را به دست آوردند) در حالي که نه جهاد بر او واجب بود، و نه توانايي حرکت و فعاليت داشت، با تن تب‌دار و افتان و خيزان، شمشير برداشت و روانه ميدان جنگ گرديد، اما حضرت زينب با سرعت دنبال او حرکت کرد، تا او را از رسيدن به ميدان باز دارد، و امام حسين عليه السلام هم فرياد زد: خواهرم! او را مهار کن و بازگردان! زيرا اگر او کشته شود، نسل پيامبر در روي زمين قطع مي‌گردد!(1) و زينب عليهاالسلام بدين ترتيب جان امام زين‌العابدين را از قتل و کشته شدن حفظ کرد.

:: بعد از ظهر عاشورا، آنگاه که دشمنان تبهکار، براي غارت اموال و دارايي بازمانده به خيمه‌هاي امام حسين عليه السلام هجوم بردند «شمر ملعون» خواست زين‌ العابدين عليه السلام را از پاي در آورد، اما زينب عليهاالسلام جلو دويد و فرياد زد: تا من زنده هستم، نمي‌گذارم جان زين‌ العابدين عليه السلام در خطر افتد، اگر مي‌خواهيد او را بکشيد، اول مرا به قتل برسانيد! دشمن وقتي وضع را چنين ديد، از کشتن زين‌ العابدين عليه السلام صرف‌نظر کرد.(2)وقتي که دشمن قصد جان امام سجاد عليه السلام را کرده بود، در برابر سماجت و شجاعت زينب عليهاالسلام به زانو در آمد، و در حالي که ريختن خون يک زن را حداقل براي خود ننگ و شرمساري مي‌‌دانست، گفت: به راستي که پيوند خويشاوندي چه مي‌کند! و چگونه زينب از خطر براي برادرزاده خود، منقلب و برآشفته مي‌شود.

:: امام زين ‌العابدين عليه السلام براي «قدامة بن زائده» که از دوستان اهل‌بيت است، شرح مي‌‌دهد که وقتي در کربلا آن حادثه به سر ما آمد، و پدرم، برادرانم، عموهايم و تعدادي از خاندان و ياران ما شهيد شدند، و زنان و دختران ما را براي اسارت به طرف کوفه بر شترها سوار کردند، ناگهان چشمم به آن بدن‌هاي غرقه به خون به خاک غلتيده افتاد؛ چنان منقلب و پريشان حال شدم که، نزديک بود جان خود را از دست بدهم!
اما عمّه‌‌ام زينب عليهاالسلام متوجه وضع من شد و گفت: اي يادگار جدّ، پدر، و برادرانم! چرا ببينم با جان خود بازي مي‌کني و نزديک است جان خود را از دست بدهي...؟! نگران نباش، و ناله و شيون سر نده، اولاً به خدا سوگند تن دادن به اين مصائب و مشکلات، چيزي است که رسول خدا، با جد و پدر و عموي تو پيمان و عهد آن را برقرار کرده است. ثانياً، خداوند از جماعت ممتازي از امت که ستمگران آنان را نمي‌شناسند، و نزد فرشتگان آسمان‌ها مقام والايي دارند پيمان گرفته است که، اين جسدهاي قطعه قطعه را جمع‌آوري کنند و مدفون سازند، و بر قبرهاي پدر تو و ساير شهيدان کربلا علامت‌هايي قرار دهند که، با مرور زمان هرگز محو و نابود نخواهد شد؟(3)

:: زماني که «عبيدالله زياد» فرماندار کوفه، به امام زين ‌العابدين عليه السلام خشم گرفت و دستور داد، آن حضرت را به قتل برسانند، زينب عليهاالسلام در حالي که در دست مزدوران حکومت اموي اسير بود، زين‌ العابدين عليه السلام را در آغوش گرفت، و با خشم و خروش کوبنده‌اي فرياد زد:

«حسبک من دمائنا... والله لا افارقه، فان قتلته فاقتلني معّه!»(4)

اي پسر زياد! خونريزي بس است، دست از کشتن خاندان ما بردار! نمي‌تواني ببيني که حتي يک ‌نفر از دودمان ما زنده باشد؟ به خدا هرگز زين ‌العابدين عليه السلام را رها نخواهم کرد، تا اگر مي‌خواهي او را به قتل برساني، خون مرا هم با خون او بريزي!

پي‌نوشت‌ها:
1- رياحين الشريعه، ج 3، ص 91/ بحارالانوار، ج 45، ص 46.

2- نفس‌المهموم، ص 205/ رياحين ‌الشريعه، ج 3، ص 107.

3- بحارالانوار، ج 45، ص 180/ رياحين الشريعه، ج 3، ص 126.

4- بحارالانوار، ج 45، ص 117/ لهوف، ص 96/ ارشاد مفيد، ص 244.

//////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
+ نوشته شده توسط ارمیا در چهارشنبه دوم دی 1388 و ساعت 7:41 |