تبليغاتX
منتظران یاس
سلام
ديروز پاي پخش "ماه عسل" تا تونستيم حرص خورديم و از اونجايي كه كاري از دستمان ساخته نبود دندان به جگر مبارك(كه تازه فراق ماه مبارك را تحمل ميكرد) فرو ميبرديم...
بهتره از خودم چيزي ننويسم،ترسم از آنكه بي مهابا دهنم به سخنان ركيك باز شود(البته در حد اينترنتي و رسانه اي...!!!)

آخرين قسمت «ماه عسل» ناتمام به روي آنتن رفت

خبرگزاري فارس: آخرين قسمت از برنامه «ماه عسل» در حالي به روي آنتن رفت كه پخش زنده آن متوقف و به جاي آن پيام‌هاي بازرگاني به روي آنتن رفت.


به گزارش خبرنگار راديو و تلويزيون فارس، آخرين قسمت از مجموعه تلويزيوني «ماه عسل» كه در ايام ماه مبارك رمضان به طور زنده روي آنتن مي رفت، امروز بعد از ظهر پخش شد.
بنابراين گزارش، در دقايق پاياني اين برنامه عليخاني اعلام كرد كه اين آخرين اجراي من در برنامه «ماه عسل» است و ديگر مجري اين برنامه نخواهد بود.
وي در بخشي از اظهارات خود گفت: ما مي‌رويم تا كساني كه از ما بهتر هستند به اجراي اين برنامه بپردازند. بسياري نسبت به اين برنامه لطف داشتند اما برخي هم نسبت به لحن و نوع كلام من در اين برنامه اعتراض داشتند.
همچنين او در ادامه سخنان خود به كم تحملي برخي از مسئولان اشاره كرد كه نمي‌توانند حتي نقدهاي بسيار معمولي را تحمل كنند. اين برنامه بخش‌هاي معنوي نيز داشت كه ما از آنها بهره برديم كه برخي متوجه اين بخش معنوي نشدند.
به گزارش خبرنگار فارس، عليخاني در حال صحبت با بينندگان بود كه اين برنامه يكباره و حتي بدون پخش شدن تيتراژ پاياني قطع و به جاي آن پيام بازرگاني به روي آنتن رفت.

پس از پايان پيام‌هاي بازرگاني نيز پخش تكرار قسمت پاياني مجموعه تلويزيوني «پنجمين خورشيد» به كارگرداني «عليرضا افخمي» آغاز شد.

پ.ن: اين كار خيلي معاني بدي داشت ... ... ...

//////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

+ نوشته شده توسط ارمیا در دوشنبه سی ام شهریور 1388 و ساعت 16:53 |

بار الها ، اي كسي كه در برابر احسان به بندگان پاداش نخواهى، و از عطا و بخشش پشيمان نمى‏گردى
...

تويى كه بر بندگانت درى به سوى بخشش خود باز كرده‏ اى، و آن را باب توبه ناميده‏اى و بر آن درِ گشوده راهنمايى از وحى خود قرار داده‏اى، تا آن را گم نكنند، پس خود - كه نامت والا و مبارك است - فرمودى: «به سوى خدا توبه خالص و بى‏پيرايه آوريد، باشد كه پروردگارتان گناهان شما را محو كند و شما را داخل بهشت‏هايى نمايد كه نهرها از زير آن روان است،...

...و فرمودى: «مرا بخوانيد تا شما را اجابت كنم، آنان كه از عبادت من (دعا كردن) تكبّر ورزند، به زودى خوار و ذليل، وارد جهنم مى‏شوند.» پس دعاي خود را عبادت و تركش را كبر و خودخواهى ناميدى و بر ترك دعا به دخول دوزخ با ذلت و خوارى تهديد فرمودى.

...چه آشكار و پراكنده است نعمت تو در ما! و چه فراوان است عطايت برما! و چه مخصوص است نيكى تو به ما! 

...و همانا اين ماه در نزد ما ستوده زيست و با ما هم‌نشينى پسنديده بود...

...اينك آن را وداع مى‏گوييم؛ وداع كسى كه هجرانش بر ما غم‏انگيز است ... به اين دليل مى‏گوييم:

سلام بر تو اى بزرگ‏ترين ماه خدا و اى عيد عاشقان حق

سلام بر تو اى كريم‏ترين هم‌نشين از ميان اوقات! و اى بهترين ماه در روزها و ساعات.

سلام بر تو اى ماهى كه در طىّ تو برآورده شدن آمال نزديك گشته، و اعمال در آن پخش و فراوان است.

سلام بر تو اى هم‌نفسى كه قدر و منزلتت بزرگ و فقدانت بسيار دردناك است! و اى مايه اميدى كه دوري‌ات رنج‏آور است.

سلام بر تو اى هم‌سايه‏اى كه دل‌ها نزد تو نرم شد و گناهان در تو نقصان گرفت.

سلام بر تو اى ياورى كه ما را در مبارزه با شيطان يارى دادى و اى مصاحبى كه راه‌هاى احسان را هموار و آسان ساختى.

سلام بر تو كه چه بسيار گناهان را از پرونده ما زدودى و چه عيب‏ها كه بر ما پوشاندى! 

سلام بر تو كه زمانت بر گنه‌كاران چه طولانى بود و در دل مؤمنان چه هيبتى داشتى!
 
سلام بر تو اى ماهى كه از هر نظر مايه سلامتى.

سلام بر تو كه وداع با تو نه از باب خستگى و فراغت از روزه‏ات، نه به خاطر ملالت است.
سلام بر تو كه قبل از آمدنت، در آرزويت به سر مى‏برديم و پيش از رفتنت بر هجرانت محزونيم.

سلام بر تو و بر شب قدرى كه از هزار ماه بهتر است.

سلام بر تو كه ديروز چه سخت بر تو دل بسته بوديم و فردا چه بسيار شايق تو مى‏شويم!

سلام بر تو و بر فضيلت تو كه از آن محروم گشتيم و بر بركات گذشته‏ات كه از دست ما گرفته شد.

...خداوندا! پس تو را سپاس همراه با اقرار به بدي‌هامان و اعتراف به سهل‏انگاريمان، در حالى كه در قلوبمان ندامت قطعى و بر زبانمان عذر صادقانه داريم...

درد از دست رفتن رمضانمان را جبران كن و روز عيدمان و فطرمان را بر ما مبارك گردان و آن را از بهترين روزهايى قرار ده كه بر ما گذشته، كه بيشترين عفو را موجب و بيشترين معاصى را محوكننده باشد و گناهان پنهان و آشكار ما را مورد مغفرت قرار ده...

بارالها! پايان يافتن اين ماه را پايان يافتن خطاهايمان قرار ده ...

منبع: دعاي 45 صحيفه سجاديه"دعا در وداع ماه مبارك رمضان"

پيشاپيش تبريك...

مولاي من،شادي اين عيد را به همه ما بچشان و لذت بندگي ات را بر ما ارزاني بدار...

//////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

+ نوشته شده توسط ارمیا در پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388 و ساعت 17:38 |


اصبغ بن نباته گويد: هنگامى كه اميرمؤمنان عليه‏السلام ضربتى بر فرق مباركش فرود آمد كه به شهادتش انجاميد مردم بر در دارالاماره جمع شدند و خواستار كشتن ابن ملجم - لعنه الله - بودند. امام حسن عليه‏السلام بيرون آمد و فرمود: اى مردم! پدرم به من وصيت كرده كه كار قاتلش را تا هنگام وفات پدرم رها سازم. اگر پدرم از دنيا رفت تكليف قاتل روشن است و اگر زنده ماند خودش در حق او تصميم مى‏گيرد. پس بازگرديد خدايتان رحمت كند.

مردم همه بازگشتند و من بازنگشتم. امام دوباره بيرون آمد و به من فرمود: اى اصبغ! آيا سخن مرا درباه پيام امير مؤمنان نشنيدى؟ گفتم: چرا. ولى چون حال او را مشاهده كردم دوست داشتم به او بنگرم و حديثى از او بشنوم، پس براى من اجازه بخواه خدايت رحمت كند. امام داخل شد و چيزى نگذشت كه بيرون آمد و به من فرمود: داخل شو. من داخل شدم ديدم اميرمؤمنان عليه‏السلام دستمال زردى به سر بسته كه زردى چهره‏اش بر زردى دستمال غلبه داشت و از شدت درد و كثرت سم پاهاى خود را يكى پس از ديگرى بلند مى‏كرد و زمين مى‏نهاد. آن گاه به من فرمود: اى اصبغ آيا پيام مرا از حسن نشنيدى؟ گفتم: چرا، اى اميرمؤمنان، ولى شما را در حالى ديدم كه دوست داشتم به شما بنگرم و حديثى از شما بشنوم. فرمود: بنشين كه ديگر نپندارم كه از اين روز به بعد از من حديثى بشنوى.

بدان اين اصبغ، كه من به عيادت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم رفتم همانگونه كه تو اكنون آمده‏اى، به من فرمود: اى اباالحسن، برو مردم را جمع كن و بالاى منبر برو و يك پله پايين‏تر از جاى من بايست و به مردم بگو: «هش داريد،هر كه پدر و مادرش را ناخشنود كند لعنت‏خدا بر او باد. هش داريد، هر كه از صاحبان خود بگريزد لعنت‏خدا بر او باد. هش داريد هر كه مزد اجير خود را ندهد لعنت‏خدا بر او باد.»

اى اصبغ، من به فرمان حبيبم رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم عمل كردم، مردى از آخر مسجد برخاست و گفت: اى اباالحسن، سه جمله گفتى، آن را براى ما شرح بده. من پاسخى ندادم تا به نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم رفتم و سخن آن مرد را بازگو كردم.

اصبغ گفت: در اينجا اميرمؤمنان عليه‏السلام دست مرا گرفت و فرمود: اى اصبغ، دست‏خود را بگشا. دستم را گشودم. حضرت يكى از انگشتان دستم را گرفت و فرمود: اى اصبغ، رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نيز همين گونه يكى از انگشتان دست مرا گرفت، سپس فرمود: هان، اى اباالحسن، من و تو پدران اين امتيم هر كه ما را ناخشنود كند لعنت‏خدا بر او باد. هان كه من و تو مولاى اين امتيم هر كه از اجرت ما بكاهد و مزد ما را ندهد لعنت‏خدا بر او باد. آن گاه خود آمين گفت و من هم آمين گفتم.

اصبغ گويد: سپس امام بيهوش شد،باز به هوش آمد و فرمود: اى اصبغ آيا هنوز نشسته‏اى؟ گفتم: آرى مولاى من. فرمود: آيا حديث ديگرى بر تو بيفزايم؟

گفتم: آرى خدايت از مزيدات خير بيفزايد. فرمود: اى اصبغ! رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در يكى از كوچه‏هاى مدينه مرا اندهناك ديد و آثار اندوه در چهره‏ام نمايان بود. فرمود: اى اباالحسن! تو را اندوهناك مى‏بينم؟ آيا تو را حديثى نگويم كه پس از آن هركز اندوهناك نشوى؟ گفتم: آرى، فرمود: چون روز قيامت‏شود خداوند منبرى بر پا دارد برتر از منابر پيامبران و شهيدان، سپس خداوند مرا امر كند كه بر آن بالا روم، آن گاه تو را امر كند كه تا يك پله پايين‏تر ازمن بالا روى، سپس دو فرشته را امر كند كه يك پله پايين‏تر از تو بنشيند و چون بر منبر جاى گيريم احدى از گذشتگان و آيندگان نماند جز آنكه حاضر شود. آن گاه فرشته‏اى كه يك پله پايين‏تر از تو نشسته ندا كند: اى گروه مردم; بدانيد: هر كه مرا مى‏شناسد كه مى‏شناسد و هر كه مرا نمى‏شناسد خود را به او معرفى مى‏كنم، من «رضوان‏» دربان بهشتم، بدانيد كه خداوند به من و كرم و فضل و جلال خود مرا فرموده كه كليدهاى بهشت را به محمد بسپارم و محمد مرا فرموده كه آنها را به على بن ابى‏طالب بسپارم، پس گواه باشيد كه آنها را بدو سپرده‏ام.

سپس فرشته ديگر كه يك پله پايين‏تر از فرشته اولى نشسته بر مى‏خيزد و به گونه‏اى كه همه اهل محشر بشنوند ندا كند: اى گروه مردم، هر كه مرا مى‏شناسد كه مى‏شناسد و هر كه مرا نمى‏شناسد خود را به او معرفى مى‏كنم، من «مالك‏» دربان دوزخم، بدانيد كه خداوند به من و فضل و كرم و جلال خود مرا فرموده كه كليدهاى دوزخ را به محمد بسپارم و محمد مرا امر فرموده كه آنها را به على بن ابى‏طالب بسپارم، پس گواه باشيد كه آنها را بدو سپردم. پس من كليدهاى بهشت و دوزخ را مى‏گيرم. آن گاه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به من فرمود: اى على، تو به دامان من مى‏آويزى و خاندانت‏به دامان تو و شيعيانت‏به دامان خاندان تو مى‏آويزند. من (از شادى) دست زدم و گفتم: اى رسول خدا، همه به بهشت مى‏رويم؟ فرمود: آرى به پروردگار كعبه سوگند.

اصبغ گويد: من جز اين دو حديث از مولايم نشنيدم كه حضرتش چشم از جهان پوشيد...

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم وحشرنا معهم

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک

منبع:روضه المتقين ۲۲ و ۲۳. امیرالمؤمنین علی بن ابی‏طالب علیه‏السلام ص ۹۵۴ ///////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

+ نوشته شده توسط ارمیا در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 و ساعت 5:51 |

اگر بنده اى يك وجب به من نزديك شود، من يك ذراع (نيم متر) به او نزديك خواهم شد و اگر او يك ذراع به طرف من بيايد، من به قدر فاصله دو كف دست (بيش از يك متر) به او نزديك خواهم شد، اگر او قدم زنان به طرف من بيايد، من هروله كنان (دوان دوان) به طرف او خواهم رفت
خدای من در این روزها و شب ها نزدیکی ات را احساس میکنم...

ای بندگان من,شش چیز از من(برای من) است و شش چیز از شما:
بلا از من             صبر از شما
مغفرت از من        توبه از شما
روزی از من          شکر از شما
بهشت از من        طاعت و بندگی از شما
قضا و قدر از من     رضایت آن از شما
اجابت از من          دعا از شما
خدایا "انت المحسن و نحن مسیئون" خدایا هر چه از طرف توست نیکی و بخشش است و من باز...
مولای من تا هنگام مناجات و دلدادگی میاید,تا ميخواهم از دلتنگيم برايت بگويم سنگيني بار گناه راه گلويم را ميبندد و شرم از محبت تو توان سخن را صلب ميكند,تو با من آنگونه رفتار كردي كه گويي من هيچ گناهي انجام نداده ام...
مولاي من  تو خود مرا دعوت كردي, تو خود گفتي توبه از شما مغفرت ازمن , تو خود گفتي دعا از شما اجابت از من  زيرا ميدانستي كه كمرم از شدت گناه خم شده و بالهایم زیر فشار آن شکسته است با این بار سنگین دیگر توان ادامه ندارم و با بال بشکسته توان پرواز...
پروردگارا تو خوب خدايي ميكني اما من حسرت يك روز بندگي تو را به دل دارم...
مولاي من در مناجات هاي شبانه كه مرا به خلوت راه مي دهي ميفهمم كه چقدر به خود ظلم كردم و از تو دور ماندم,از شدت دلتنگي لبريز ميشوم و آن هنگام است كه دست كريمانه ات را احساس ميكنم و چنان آرامشي وجودم را فرا ميگيرد كه تمام عمرم را با حلاوت آن لحظه مبادله نميكنم...
الهي زدني فيك تحيرا

پ.ن: سلام به دوستان بزرگوار . ميلاد كريم اهل بيت عليه السلام مبارك.
پ.ن:متن هاي سبز احاديث قدسي هستند  که با شبهای عاشقانه و ساعات دلدادگی این ماه هم همخوانی دارد
پ.ن:فرصت داشتین وبلاگ دیگه ام رو هم سر بزنید به روزه:شهرزيست.بلاگفا

+ نوشته شده توسط ارمیا در جمعه سیزدهم شهریور 1388 و ساعت 11:55 |

يا سيدي،شايد مرا از درگاهت راندي و از خدمتت به دور كردي... يا شايد ديده اي كه من حقت را سبك

شماردم ، پس دورم كردي...يا شايد ديده اي كه از تو رويگردان شدم و تو بدم داشتي...يا شايد مرا در

مقام دروغگويان يافتي و دورم انداختي...يا شايد ديده اي كه شكرگزار نعمت هايت نيستم پس مرا محروم

ساخته اي...يا شايد مرا در مجالس علماء نيافتي پس خارم داشتي...يا شايد ديدي كه از غافلانم پس

مرا در رحمتت نااميد كردي...يا شايد ديده اي كه هم انس مجالس بيهود گانم و مرا با انها گذاشتي...يا

شايد دوست نداشتي دعايم را بشنوي و دورم كردي...يا شايد به جرم و گناهم كيفرم دادي...يا شايد به كم شرميم از تو مجازاتم كردي...
من پناهنده ام به فضلت و به انچه از گذشتت وعده دادي اميد دارم و خدايا فضل تو بسيار وسيعتر از انست كه مرا با كردارم مقايسه كني و يا به خطايم مرا بلغزاني...

...منم كسي كه به آقاي خود جسارت كردم...منم كه جبار آسمان را نافرماني كردم...منم كه

مهلتم دادي و به خود نيامدم...و بر من پوشاندي اما من شرم نكردم...و كردارم نافرماني بود و از

حد گذراندم...
...خدايا به عذابت اعتراض ندارم و به تهديداتت سست نگيرم... ولي خطايي رخ داده

است... و نفسم برايم حيله كرده است... و هوايم غالب گشته است... و بدبختي ام به من كمك

كرده... و پرده پوشي تو مغرورم ساخته... تا من در نافرماني تو كوشش كنم ...

سوگند به عزتت اگر مرا از خود دور كني از درگاهت جدا نمي شوم...
بنده جز به سوي آقا و سرپرستش بسوي كه پناه برد...


ماه دلدادگی بنده به معبود رسید

بر سر سفره شاهانه،گدا آمده است

ای که دلخسته ز وسواس شیاطین هستی

دل قوی دار ، بشارت زسماء آمده است

رفت بی عفتی و هرزه گی و بدبختی

ای گنه پیشه بیا،ماه حیا آمده است

ماه دل کندن از مجلس باطل آمد

ماه هم محفلی با علما آمده است

دل بیمار بیا مژده طبیب آمده است

دردمندانه بیا،اذن شفا آمده است

حضرت دوست در این ماه تماشا دارد

یار در جلوه سرِ کوی وفا آمده است

آن سفر کرده که سالیست ازو بی خبریم

بحر شادی دل اهل بکاء آمده است

بی حالِ انتظار ، دعا مستجاب نیست/ آری دعای منتظران پر اثر شود

با عشق یار حال مناجات می دهند / بی مِهر او نماز و دعا بی اثر شود


پ.ن:فراز هايي از دعاي ابوحمزه ثمالي؛اين دعا رو اگر شده يكبار ترجمش رو بخونين نهايت عشقبازي با معبوده

پ.ن:این شعر هم پیشکش دل نازنین مولا...با عشق یار حال مناجات می دهند...

پ.ن:هر شب تو حرم به ياد تمام دوستان وبلاگي هستم شما هم ما رو نفراموشيد

پ.ن:لوگوی وبلاگ رو هم رمضانی کردم

+ نوشته شده توسط ارمیا در یکشنبه یکم شهریور 1388 و ساعت 18:13 |