تبليغاتX
منتظران یاس
سلام به همه.
متاسفم که این اواخر به دلیل گرفتاری زیاد کاری،نتونستم زیاد بیام و گذشته از اون کد وبلاگ رو هم دستکاری کردم و قسمت نظرات حذف شده .
انشاءال..ه فردا عازم سفرم . اردوی راهیان نور غرب کشور بعلاوه قم و جمکران،ماه شعبان جمکران بودن صفایی داره...
مساله جالب دیگه اینکه عموی من در منطقه کامیاران شهید شدند و الان که من دارم به اردوی غرب میرم مصادف شده با سالگرد شهادت "سید علی"،همیشه دوست داشتم ارتباط قوی روحی با عموم برقرار کنم اما یه حجابی بینمون احساس میکردم که مانع این نزدیکی میشد که بعد از این سفر به امید خدا ...
احساس بیقراری شدیدی دارم و از اونجایی که درک کردم که بعد از سفر جنوب عجب دلتنگی به سراغت میاد از الان به فکر دلتنگی بعد از سفرم ولی باز با خودم میگم:
فکر شنبه تلخ دارد جمعه اطفال را
لذت امروز بی اندیشه فردا خوش است
به فکر همه دوستان وبلاگی هستم،بدون تعارف
این شعر هم پیشکش قلب نازنین مولا...


 
چه روزها که یک به یک غروب شد نیامدی
چه عقده ها که در گلو رسوب شد نیامدی

خلیل آتشین سخن،تبر به دوش بت شکن
خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی

دوباره مکر کافران،دوباره جنگ نهروان
چه حیله ها که ساکن قلوب شد نیامدی

برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم،نه
ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی

تمام روز هفته را به انتظار جمعه ام
دوباره صبح و ظهر نه،غروب شد نیامدی

چه عقده ها که در گلو رسوب شد نیامدی...
 
معذرت که قسمت نظرات غیر فعال شده،در صورت لزوم با آدرس (rad_220@yahoo.com)  در خدمتم
در پناه خدا...
+ نوشته شده توسط ارمیا در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 و ساعت 0:23 |


آجرک الله یا صاحب الزمان

سلام به دوستان.
معذرت میخوام که فرصت نکردم چیزی برا نوشتن آماده کنم.
و این هم تسلیتی است به پیشگاه منتقم خون حسین ع ...

بشناسیم خدا و بفهمیم که یک عمر چه غافل بودیم
میشود آسان رفت،میشود کاری کرد که رضا باشد او
ای سبکبال در این راه شگرف
در مناجات خدایی شدنت،هرگز از یاد نبر
من جامانده بسی محتاجم

+ نوشته شده توسط ارمیا در سه شنبه شانزدهم تیر 1388 و ساعت 19:12 |



به خدا سوگند،کلمه ای از حق را نپوشاندم؛هیچ گاه دروغی نگفته ام؛از روز نخست،به این مقام خلافت و

چنین روزی خبر داده شدم.آگاه باشید گناهان،چون مرکب های بد رفتارند که سوارانِ خود (گناهکاران)

را عنان رها شده در آتش دوزخ می اندازند.آگاه باشید همانا تقوا،چونان مرکب های فرمانبرداری

هستند
که سواران خود را،عنان بر دست،وارد بهشت جاودان می کنند.

شما را از دنیا پرستی میترسانم،زیرا منزلگاهی است برای کوچ کردن،نه منزلی برای همیشه

ماندن است،دنیا خود را با غرور زینت داده و با زینت و زیبایی می فریبد.

خانه ای است که نزد خداوند بی مقداراست؛ زیرا که حلال آن با حرام،و خوبی آن با بدی،و زندگی در

آن با مرگ،و شیرینی آن با تلخی در آمیخته است،خداوند آن را برای دوستانش انتخاب نکرد ،و در

بخشیدن آن به دشمنانش دریغ نفرمود.

یاد مرگ از دل های شما رفته،و آرزوهای فریبنده جای آن را گرفته است.و دنیا بیش از آخرت شما را

تصاحب کرده و متاع زودرس دنیا بیش از متاع جاویدان آخرت در شما نفوذ کرده است و دنیا زدگی قیامت

را از یادتان برده است.

شما را چه شده است که با بدست آوردن متاع اندکی از دنیا شادمان می گردید!و از متاع بسیار آخرت

که از دست میدهید اندوهناک نمی شوید!

نیایش امام؛

خدایا ! از من درگذر آنچه را از من بدان داناتری،و اگر بار دیگر به آن باز گردم تو نیز به بخشایش بازگرد.

خدایا آنچه را از اعمال نیکو که تصمیم گرفتم و انجام ندادم ببخشای

خدایا ببخشای آنچه را که با زبان به تو نزدیک شدم ولی با قلب آن را ترک کردم.

خدایا،ببخشای نگاه های اشارت آمیز،و سخنان بی فایده،و خواسته های بی مورد دل،و لغزش های زبان

ترجمه بخشی از خطبه های 16،78 و 113 نهج البلاغه

****
 قلم اینجا رسید،سر بشکست...

+ نوشته شده توسط ارمیا در یکشنبه چهاردهم تیر 1388 و ساعت 16:8 |
سلام به همه.
این پست فقط به منظور تولد مدیر وبلاگ ارسال میشه و هیچ اعتبار دیگری ندارد.
نظر شما درباره متولدین "تیر" ماه چیه؟
من که دوست دارم این ماه رو البته به غیر از گرماش رو.
باید عرض کنم خدمتتون که امسال به غیر از خانواده،با اجازتون همه تبریکات پیامکی،ایمیلی و تلفنی بود و دریغ از یک شاخه گل زرد حتی یا یه...
البته من اصلا ناراحت نیستم،چون خیلی ها هدیه هاشون رو پست کردن اما بین راه مفقود شدن
عجب روزایی بود. تولد توی دبیرستان!!! کلاس در عرض چند ثانیه منفجر میشد...
زمان دانشگاه هم خوب بود.البته تو دانشگاه بچه ها اول منو میبردن سلف،یه بستنی یا کیک ما رو پیاده میکردن و بعد تولد رو تبریک میگفتن
از شوخی بگذریم.
روز تولد بهترین روز برای فکر کردن به تمام کارهاییه که تا حالا انجام دادی و به تمام فرصت های طلایی که تا حالا از دستشون دادی
ولی این فکر کردن تنها یک نتیجه میده و اون هم اینه که

ایام خوش آن بود که با دوست به سر شد
باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود

+ نوشته شده توسط ارمیا در شنبه ششم تیر 1388 و ساعت 15:18 |


منم ابن الرضا یا رب که کمتر یار من هستند

به یاد شیعه ام بودم که از دنیا سفر کردم...



امام هادي (ع) در محلي به نام (صريا ) در حوالي مدينه شهر پيامبر در نيمه  ماه ذي الحجه 212 هـ ق جهان را به وجود خويش آراست البته اقوال ديگري نيز در مورد تاريخ ولادت ايشان نقل گرديده كه مشهورتر همان است كه ذكر شد .
امام هادي (ع) در زادگاه خود وپدرانش " مدينه" همانند اجداد گرامي خويش به گسترش علم ودانش ، بهسازي اخلاق مردم وتربيت آنان طبق فرهنگ آداب اسلامي وتعليم علوم مختلف مشغول بودند آن حضرت مسجد النبي (ص) را به صورت پايگاه عظيم علمي فعال نمود وعلما ، فقها ، وراويان حديث صدف وار او را احاطه كرده از معرفت زلال دانش بيكران وبي پايان آنحضرت سيراب وبهره مند مي شدند.
 ... هنگامى كه امام را به سامرا تبعيد كردند، بنا به دستور متوكل و براى تحقير امام، ايشان را در محلى كه «خان صعاليك» نام داشت، و محل تجمع گدايان و بينوايان بود، جاى دادند. «صالح بن سعيد»، با ديدن اقامتگاه حضرت، به ايشان عرض كرد: «اى فرزند رسول خدا! اين ستم‏كاران در همه امور سعى در خاموش ساختن نور شما دارند كه شما را در چنين محلى كه مكان نشستن گدايان و مستمندان است، جاى داده‏اند». امام در پاسخ او فرمود: «اى پسر سعيد! آيا درك و معرفت تو در اين جايگاه است و گمان مى‏كنى كه اين امر سبب پايين آمدن شأن من مى‏شود؟» سپس براى تسكين او كه از دوستداران خاندان وحى بود و نيز براى نشان دادن مقام خود، با دست مبارك پرده را از جلوى چشمان او كنار زد و به او فرمود: «نگاه كن». صالح بن سعيد مى‏گويد: «باغ‏هايى زيبا و آراسته، نهرهايى جارى و درختانى سرسبز ديدم كه عطرى دل‏نواز از آن‏ها به مشام مى‏رسيد و حور و غلمان بهشتى در آن ديده مى‏شد كه بسيار سبب شگفتى من شد». آن گاه امام به او فرمود: «اى پسر سعيد! ما هر جا باشيم، اين‏ها از آن ماست. حال مى‏بينى كه ما در خان صعاليك نيستيم.»امام را پس از يك روز اقامت در خان صعاليك، به خانه‏اى كه در يك اردوگاه نظامى قرار داشت، بردند. متوكل دستور داده بود تا در اتاق حضرت، قبرى بكنند تا بدين وسيله امام را از كنترل شديد خود آگاه و پيش از هر اقدامى، ابتكار عمل را از امام سلب كند. «صقر بن ابى دلف» مى‏گويد: «هنگامى كه خدمت امام رسيدم و وارد حجره ايشان شدم، او را يافتم، در حالى كه بر حصيرى نشسته بود و پيش پايش قبرى كنده بودند. به او سلام كردم. ايشان پاسخ سلام گفت و فرمود: بيا بنشين. سپس از من پرسيد: براى چه آمده‏اى؟ گفتم: سرورم! آمده‏ام تا از شما حالى بپرسم. وقتى نگاهم به قبر افتاد، گريستم. امام به من فرمود: اى صقر! لازم نيست براى من ناراحت باشى. فعلاً به من آسيبى نمى‏رسد. من خوشحال شدم و گفتم: خدا را شكر
سرانجام توطئه دشمنان امام هادى(عليه‏السلام) براى ايشان به ثمر رسيد و وى به دستور «معتز» و سمّ «معتمد» كه در آب يا انار ريخته شده بود، مسموم شد. «ابو دعامه» مى‏گويد: «امام در بستر بيمارى بود و من براى عيادت نزد ايشان رفتم. هنگام بازگشت فرمود: چون براى عيادت من آمدى، برگردن من حقى پيدا كردى و رعايت حق تو بر من واجب است. او در بستر بيمارى آرميده بود و شيعيان به ديدار امام مى‏آمدند. آن حضرت به صورت كتبى و شفاهى، امام پس از خود را به آنان معرفى كرد تا پس از شهادت او، شيعيان دچار سرگردانى نشوند.

بحارالانوار، ج 50

پ.ن:تاسف و تاثر این روز به حدی ست که حالی برای نوشتن نمیمونه...
پ.ن:خواستم فضای وبلاگ حزین بشه،به همین خاطر این نوحه رو انتخاب کردم که فضای روضه کامل بشه...
پ.ن:امشب لیلة الرغائب است.

یادمان باشد به هنگام نیایش سر سجاده سبز/جز برای دل محبوب دعایی نکنیم
یا ابا صالح المهدی ادرکنی

التماس دعا

+ نوشته شده توسط ارمیا در پنجشنبه چهارم تیر 1388 و ساعت 6:45 |