تبليغاتX
منتظران یاس


سلام.خیلی وقته میخوام بیام و خاطرات سفر رو تعریف کنم اما نمیشه و یا بهتر بگم نمیتونم.هیچ دوست ندارم از احساساتم و یا دلدادگی های سفر با کسی تعریف کنم.فقط میتونم در خلوت اونها رو با خودم مرور کنم و دست آخر با کلی حسرت اونها رو بین دفتر خاطرات و قلمی که میان آن همیشه مشتاق نوشتن است رها کنم.
اما اما اما ، از اونجایی که خاطر شما خیلی عزیزه این پست رو برا شما گذاشتم.
تو عکس بالا خیلی حرفها هست که نیاز ندیدم بنویسم چون همگی شما استادید ...
::در سفر جناب دکتر حسن باخرد که به قول خودشان از واماندگان جنگ بود،راوی گری ما رو به عهده داشت.یکی از اون شخصیت هایی بود که من تا به حال ندیده بودم.اون مرد دلش بسیار از من و تو سوخته تر بود.چنان با آه میگفت "من وامونده از جنگ" که بعید میدونم این حرارت سخنش از جان من بیرون برود.هر موقع این سخنش را با خود مرور میکنم سنگینی آن بر من مسلط میشود.



::در ضمن من کتاب ارمیا رو تاکنون نخونده بودم که البته از نمایشگاه "دوکوهه" اون رو خریدم و تا صفحه 130 اون رو خوندم.کار امیر خانی فوق العاده است.



- علم می گوید ماهی به خاطر دور شدن از آب،به دلایل طبیعی،می میرد.اما هر کس یک بار بالا و پایین پریدن ماهی را دیده باشد،تصدیق میکند که ماهی از بی آبی به دلیل طبیعی نمی میرد.ماهی به خاطر آب،خودش را می کشد!خشم...عجز...تنهایی...این ها لغاتی علمی نیستند.ارمیا ماهی بی دست و پای حلال گوشتی شده بود روی زمین!
+ نوشته شده توسط ارمیا در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388 و ساعت 8:29 |